به همین زودی گذشت.

وچقدر هم زود گذشت ماه میهمانی خدا...

وچقدر باشکوه بود این ضیافت . اگر خوش نگذشت، کوتاهی از ما بوده، نه از صاحب میهمانی...

و چقدر با خودمان گفتیم که رمضان امسال از هر سال گرمتر و طولانی تر خواهدبود، و چه کنیم با عطش هایمان و چگونه سرکنیم این روزهای طولانی را؟ ، اما او که ما را به میهمانی خودش دعوت کرده، حتماً هوای مهمان هایش را هم دارد...

و چقدر دلنشین بود شنیدن نوای قرآن از بلندگوهای مساجد، بدون اینکه دلهره ی شنیدن خبر درگذشت کسی را داشته باشی...

و چقدر باصفا بود صفهای طولانی و پرتعداد نمازگزاران، که صبح و مغربش با هم فرقی نداشت...

و چقدر نادیده گرفتیم سنت پیامبرمان را در موقع افطاری، و فراموش کردیم که افطار با چند عدد خرما و کمی آب، برای سلامتی خودمان بهتر است. اما باز هم نتوانستیم بگذریم از ژله و کستر و آش و هریسه ی روی سفره...

و چقدر بهره بردیم از سفره ی گسترده و پربرکت پروردگارمان؟! خودش بهتر میداند...

و چقدر سعادتمند بودیم که این رمضان هم بودیم، و بودند کسانی که رمضان گذشته بودند و حال نیستند دیگر، و نمیدانیم که تا رمضان دگر هستیم یا ...

و چقدر بغض کردیم وقتی شنیدیم نوای " الوداع، الوداع یا رمضان" را، گویی وداع میکنیم با عزیزی که یک سال از ما دور خواهد بود...

و چقدر دلمان خواهد گرفت روز بعد از رمضان...

و چقدر .....

 

هر چه بود و بودیم گذشت...

 

اللهُمّ تَقَبّل مِنّا صَلاتنا و صیامِنا و رُکوعنا و سُجودنا و دُعائنا و تَراویحنا و قیامنا و استِغفارنا یا ربّ العالَمین