برنامه ریزی سکوی موفقیت:

موفقیت دانش آموزان در امور درسی و تحصیلی به عوامل مختلقی بستگی دارد که برنامه ریزی از مهم ترین عوامل به شمار می اید.


از جهت برنامه ریزی می توان دانش آموزان را به دوگروه تقسیم نمود دسته ی نخست دانش آموزانی هستند که از نخستین روزهای شروع سال به فکر برنامه ریزی مدون بر می آیند و دسته ی دیگر که همه ی برنامه ها و کارها را به شب امتحان واگذار می کنند دانش آموزانی که دارای برنامه هستند روز به روز به درس و تحصیل علاقمند می شوند و دانش آموزان بی برنامه که خیلی زود از مدرسه و درس خسته و دلزده می شوند و زمزمه رها کردن درس را شروع می کنند. برنامه ریزی باعث می شود که دانش آموز از مطالعه کتاب درسی لذت ببرد ولی بی برنامگی باعث اضطراب و نگرانی می شود که این اضطراب و نگرانی در شب و روز امتحان بیش از پیش خود را نمایان می سازد.
این اضطراب و نگرانی از عوامل مهم عدم نتیجه گیری است.
دانش آموزان معمولا بین پنج تا شش ساعت در مدرسه حضور دارند و برنامه ریزی برای آمادگی درسی و سایر امور باید بعد از این زمان صورت گیرد. در این برنامه ریزی باید زمان مطالعه کتاب های درسی و غیر درسی ـ تماشای برنامه های تلویزیونی، ورزش، تفریح، و دیدار با دوستان و ... به طور دقیق گنجانیده شده باشد. دو عنصری که بیشتر ما از آن غافل هستیم زمان و انرژی ذهنی ماست که برنامه ریزی دقیق و مدون کمک می کند که این عناصر بیهوده به هدر نروند و در پیشرفت ما نقش بسزایی داشته باشند. همچنان که در ابتدای شروع سال تحصیلی هر مدرسه ای اولویت کاری خود را برنامه ریزی قرار می دهد و یکی از این برنامه ریزی ها، برنامه کلاسی می باشد و بدون داشتن برنامه حرکت غیر ممکن می شود لذا دانش آموزان نیز باید برای موفقیت در تحصیلات ابتدای شروع سال تحصیلی به برنامه ریزی بپردازند و برای تدوین این برنامه، می توانند از معلمان و افراد تحصیل کرده و با تجربه کمک بگیرند، دانش آموزانی که این کار را انجام می دهند مطمئن باشند که موفق خواهند شد.

نویسنده: محمد نور اسماعیلی

نکته ها و پندها . . .

 

روزی حکیمی از کوچه ای عبور می کرد. متوجه شد پسری از خانواده ای ثروتمند بقیه بچه های کوچه را دور خود جمع می کند و به آنها خوردنی و خوراکی می دهد تا با او بازی کنند. اما بچه ها به محض گرفتن خوراکی او را ترک می کردند وبه بازی با یکدیگر سرگرم می شدند. پسر بچه پولدار هم غمگین و افسرده به همه دشنام می دهد و با بداخلاقی باعث آزردن و رمیدن بیشتر بچه ها از خودش می شود.


آهسته به سوی پسر پولدار رفت . کنارش نشست و در گوشش گفت:” پسرم! به زور نمی توان دیگران را وادار به دوست داشتن کرد. به جای آن سعی کن دوست داشتنی باشی!یک شخص دوست داشتنی هر جا که برود همه دورش جمع می شود. چه خوردنی در بساطش باشد و چه دستش خالی باشد!”

 

مدرسـه اي رويـايي ...

اول مهر است؛ مدير مدرسه يا بهتر بگويم مدير مهمترين كانون تربيتي بعد از خانواده و يا مدير مهمترين و رسمي ترين مركز آموزشي در دنياي امروز با شور و اشتياق و با صورت و سيرتي آراسته به مدرسه نزديك مي شود.

به محض اينكه به در مدرسه مي رسد سيل جمعيت مشتاق شامل پدران و مادران و دانش آموزان را به يكباره در جلوي مدرسه منتظر مي بيند و همگي روي بسوي مدير مي آورند و با لباني خندان و بشاش فرا رسيدن بهار تعليم و تربيت را تبريك مي گويند و براي ايشان و كادر آموزشگاه آرزوي موفقيت مي كنند.

 

وارد مدرسه كه شدي كادر خدماتي، آموزشگاه مدرسه را به شكل زيبايي تزيين كرده و در و ديوار مدرسه به جملات و نقاشي هاي زيبا مزين مي باشد و در جاي جاي مدرسه بوی طروات و زيبايي حس مي گردد؛ در هر گوشه اي از مدرسه تعدادي از دانش آموزان و اوليا مشغول و چشم انتظارند، انگاري مي خواهند واقعه زيبا و مهمي را تماشا كنند و هر كدام شان مدتها صبركرده اند كه اين روز فرا رسد.

وارد دفتر كه شدي اين بوي خوش را بيشتر حس مي كني زيرا همه كادر آموزشگاه با وضعيتي آراسته در دفتر مدرسه نشسته اند. پيامهاي تبريك و خوش آمد گويي، بالاخره زنگ مدرسه كه آهنگ زيبائي است همراه با خواندن يك شعر از شاعران بزرگ كشورمان آغاز مي شود.

مدير آموزشگاه همراه با همه اوليا دانش آموزان و دانش آموزان و كادر آموزشگاه در سر صف حاضر مي شوند. مراسم با خواندن كلام الله مجيد آغاز و شعر و خوشآمد گويي برنامه بعدي است كه توسط مدير ايراد مي گردد و سپس با نقل و شيريني از همه مهمانان پذيرائي مي گردد.

پس از اينكه دانش آموزان به كلاس رفتند و درس را آغاز نمودند مدير آموزشگاه جلسه كوچكي با همه ي أولياي حاضر در آموزشگاه مي گيرد و از همه آنها به خاطر استقبالشان از مهرماه تشكر مي نمايد.

 

نماينده اوليا اول از مديريت و كادر مدرسه بخاطر مراسم زيباي شروع مدرسه تشكر مي نمايد و از مدير آموزشگاه، درخواست برنامه سالانه را مي نمايد. مدير نيز برنامه سالانه و اجزاي آنرا كه حاصل يكماه تلاش كادر مدرسه مي بأشد را به صورت بسته پيشنهادي به نماينده اولياء تحويل مي دهد.

پس إز قرائت اين برنامه در همان جلسه أوليا يكصدا إز برنامه پيشنهادي حمايت مي كنند و همگي و در حد توان كليه هزينه هاي اجراي طرحها و برنامه ها را به حسابي كه در سال گذشته به نام مدير آموزشگاه و نماينده أوليا باز شده است واريز مي نمايند.

در طول سال، جلسات انجمن، شوراي دانش آموزي و شوراي معلمان بصورت مداوم و فعال گرفته مي شود و همه طرح هاي مصوب با هزينه هاي تامين شده يكي پس إز ديگري أجرا مي گردد.

همه كادر آموزشگاه با استفاده أز وسائل كمك آموزشي موجود در مدرسه بهترين تدريس ها را ارائه مي دهند.

رقابت شديدي ميان دانش آموزان در درس خواندن وجود دارد. اكثر دانش آموزان در طرح هاي فرهنگي هنري و آموزشي ارائه شده إز طرف اداره مقامهاي عالي را كسب مي نمايند.

ارتباط أوليا با مدرسه به صورت دائم مي بأشد. اردوهاي تفريحي و علمي بصورت مداوم و حداقل دو ماه يكبار براي كل دانش آموزان و معلمين برگزار مي گردد. نماز جماعت با حضور همه دانش آموزان و هر روز برگزار مي گردد. علماي ديني حداقل ماهي يكبار جلسه اي را با حضور دانش آموزان برگزار مي نمايند و آنان را به توجه به مسائل ديني تشويق مي كنند.

اهالي روستا احترام خاصي براي معلمين قائل مي شوند. در مراسم شادي خود إز أولين گروهي كه دعوت به عمل مي آورند كادر آموزشگاه مي بأشد. معلمين به خاطر عشق و علاقه اي كه به دانش آموزان و أوليا دارند بهترين نوع تدريس را ارائه مي دهند. هيچ وقت و در هيچ كلاسي بدون طرح درس و مطالعه حاضر نمي گردند؛

آموزش و پرورش به وجود چنين معلميني افتخار مي كند و بهترين حقوق و مزايا را براي أيشان در نظر مي گيرد، زيرا مي داند كه همه دانش آموزان حاضر در اين مدرسه بزرگترين آينده سازان اين مملكت هستند .

 

نویسنده مطلب : مرتضی اکبری

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت نهم)

اين قسمت : توپي پـُر از سنگ ...

 

کلاس اول دبیرستان كه بودم، ۳۶ نفر تو يه كلاس بودیم. از اونجاييکه همیشه دنبال اذیت کردن تو کلاس و مسخره کردن و این چيزا بودیم من و خیلی از بچه های اون کلاس، آخر سال مردود شدیم، شاید بیش از بیست نفر.

یکی از فانتزیای من و بچه های شر و شور اون سال این بود که موقع بیرون رفتن از کلاس، واسه زودتر رفتن به حیاط مدرسه با همدیگه مسابقه میدادیم.

خلاصه اینکه توي يكي از اون روزا كه فصل امتحانات هم بود، بچه های سوم متوسطه اون روز همگی داشتن تو حیاط و زیر سایه ي درختا درس میخوندن.

اون روز و پس از اينكه كلاسمون تموم شد، من با زور و زرنگی هر چه تمامتر، از همه زودتر رسیدم تو حیاط. وقتی که رسیدم متوجه شدم یک توپ روی نقطه پنالتی بود. با ديدن اون توپ، همگی با هم دویدیم که بریم شوت بزنیم.

من از همه زودتر به توپ رسیدم و وقتی که رسیدم با تمام قدرت به توپ ضربه زدم. ولی متأسفانه اون شوت من بیشتر از نیم متر بُرد نداشت، چون که بچه هایی که تو حیاط داشتن درس میخوندن داخل توپ رو پر از سنگ کرده بودن و به عمد اونو اونجا گذاشته بودن.

خلاصه اینکه تخته پام خورد شد و تا دو ماه نمیتونستم درست راه برم. جالب اینجاست که نمیتونستم از جام بلند شم و از شدت درد به خودم مي پيچيدم ولی بچه ها كه انگار داشتن يه فيلم كمدي ميديدن همگی بهم میخندیدن و متلک بارم میکردن.

با اون حال، بنده بعد از سلامتی دوباره همون شری شدم که قبلا بودم و الآن هم دارم توی غربت چوب همون شربازیهایی رو میخورم که اون موقع انجام داده بودم.

در آخر و در این فرصت مناسب میخوام تشکر کنم و حلالیت بطلبم از مدير اون زمان مدرسمون که اون دو سالی که ما اونجا بودیم، احساس میکنم از سخت ترین سالهای مدیریتشون بود، البته موقعی که اعصابشون خورد میشد هم حسابی از خجالتمون در میومدن.

 

نويسنده : احمد خوشبخت از امارات

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت هشتم)

اين قسمت : ترس از معلم

 

دقيقا يادم نيست كلاس چندم بودم، ولي توي يكي از مقاطع دبستان، از يكي از معلمهاي مدرسه به شدت ترس و وحشت داشتم، اونم در حالي كه هيچوقت معلم ما نبود.

بدون هيچ دليلي از اون معلم توي ذهن خودم يه شخصيت ترسناك ساخته بودم، از اون شخصيت هاي وحشتناك درون كارتون ها يا از اون شخصيت هاي خيالي كه پدر و مادرها ما رو ازش ميترسوندن.

خلاصه اينكه اين ترس بدون هيچ دليلي هر روز بيشتر مي شد و من هم تا جايي كه ميتونستم سعي ميكردم حتي چشمام هم بهش نيفته.

تا اينكه يه روز معلممون ازم خواست برم تو دفتر و گچ بيارم. منم بي خبر از اينكه كي تو دفتر نشسته، با خيال راحت به سوي دفتر مدرسه روانه شدم.

به محض اينكه در دفترو باز كردم و رفتم داخل، همون جا براي لحظاتي خشكم زد. فك كنم فهميدين كي تو دفتر بود، بله همون معلمي كه خيلي ازش مي ترسيدم.

از همون لحظه اي كه چشمام بهش افتاد دست و پام شروع به لرزيدن كرد و پشت سر هم، آب دهنمو قورت ميدادم.

سرمو انداختم پايين و با صدايي كه انگار از ته چاه بيرون ميومد سلامي كردم و به سمت كمدي كه گچها توش قرار داشت حركت كردم. هر ثانيه واسم به اندازه سالي طول مي كشيد.

گچو برداشتم و در حالي كه خيلي سعي ميكردم خودمو خونسرد نشون بدم، قصد ترك دفترو داشتم كه ناگهان آقاي معلم قصه ي ما گفت: گچو واسه كدوم كلاس ميخواي؟

انگار داشتن منو قبض روح ميكردن. با همون صداي ضعيف گفتم واسه فلان كلاس. گفت: اسمت چيه و پسر كي هستي؟ منم كه ديگه از استرس و ترس و وحشت، نايي واسم نمونده بود، آخرين توانمو به كار گرفتم و جواب اون سوالشو هم به زور دادم. جواب كه دادم دستشو آورد جلو و كشيد رو سرم و هنوز "آفرين" گفتنش تموم نشده بود كه ...

تقابل من با معلمي كه مدتها ازش تو ذهنم يه تصوير خشن و ترسناك كشيده بودم، اونقدر برام وحشتناك بود كه بدون لحظه اي درنگ زدم زير گريه، اونم با صداي بلند. نميدونم، شايدم يه جورايي باورم شده بود كه الان منو ميخوره، يا يه چاقو از تو جيبش درمياره و گوشمو مي بُره.

معلم بيچاره كه كاملا بُهت زده و خيلي هم ترسيده بود، سريع يه ليوان آب آورد و گفت: چي شد؟ من كه كاري نكردم، چرا داري گريه ميكني؟ و من كه گوشم به اين حرفا بدهكار نبود به گريه خودم ادامه ميدادم.

بنده خدا فكر ميكرد هر كي اون موقع از راه برسه با اون گريه اي كه من ميكردم حتما ميگه بدجور كتكش زدي.

خلاصه بعد چند دقيقه كه يه خورده آروم شدم گفت: "برو يه آبي به دست و صورتت بزن و بعدش برو كلاس، ديگه هم هيچوقت نيا واسه گچ"  ...

از اون جريان سالها ميگذره، اما كماكان اين سوال توي ذهن من مونده كه چرا از اون معلم كه نه سر و كارش با ما بود، و نه قيافه ي ترسناكي داشت تا اون حد مي ترسيدم !

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت هفتم)

اين قسمت : گروه امداد

 

سال ۱۳۵۶ کلاس پنجم مدرسه ابتدایی ده قدیم بودیم. در کنار درس، به عنوان فعالیت های پرورشی و عملی، گروهی تشکیل می شد به نام جمعیت شیر و خورشید که زیر نظر هلال احمر بود .

لباس یک دست شیکی که شامل شلوار سرمه ای، پیراهن آستین بلند سفید، کلاه با نشان (آرم) مخصوص شیر و خورشید و طناب ظریف قرمز رنگی که بر روی دوش نصب و در زیر دست راست قرار می گرفت هم می پوشیدیم.

از مهم ترین وظایف این گروه کمک به آسیب دیدگان در حوادث مختلف بود. زیر نظر مدیر و معلم مان آقای نشاط آموزش کمک های اولیه را گذرانده بودیم و یاد گرفته بودیم که چگونه زخم بدن انسان را پانسمان نماییم.

داخل مدرسه بودیم که خبر شدیم پیرزنی تعادلش را از دست داده و از پله های خانه اشان به پایین سقوط کرده و دچار خونریزی بیرونی از ناحیه سر شده است.

بلافاصله گروه پنج نفری پانسمان که شامل سه نفر اعضای اصلی و دو نفر دستیار بود به محل حادثه که خانه ی قدیمی مرحوم عبدالرسول نوری جنب مسجد شیخ ابواسحق بود اعزام شدیم. وقتی به محل حادثه رسیدیم، پیرزن لاغر و ضعیف را غرق در خون دیدیم.

دو نفر دستیار با دقت و وسواس و تا حدودی دسپاچه وسایل را که شامل باند زخم پیچی، قیچی، تیغ و دستگاه برای تراشین موهای اطراف زخم، پماد و شیشه ی الکل و بتادین بود را از کیف مخصوص خارج و آماده نمودند. پیرزن را که هنوز زیر پله ی آخری افتاده بود به فضای باز داخل حیاط منتقل نمودیم. درد زیادی داشت و مرتب با صدای بلند ناله می کرد.

سه نفر اصلی که بنده نیز شامل بودم شروع به تراشیدن موهای اطراف زخم کردیم، با بتادین و الکل محل زخم را ضد عفونی نمودیم. خوشبختانه پارگی زخم نیاز به بخیه نداشت و بعد از شستشوی کامل و روی هم قرار دادن لبه ی پارگی و قطع خونریزی، سر پیرزن را باند پیچی کامل نمودیم.

سفارشات لازمه و نوبت تعویض باند پیچی را به اطرافیان پیرزن دادیم و خوشحال از اینکه توانستیم خدمتی انجام داده بودیم به مدرسه برگشتیم.

البته به یاد دارم نفری که مسئول شستن زخم و پاک کردن خون های لخته شده بود به جای اینکه این کار را با پنبه ی بهداشتی آغشته به الکل انجام دهد، شیشه الکل را روی سر پیرزن سرازیر نمود که با هوشیاری دیگر اعضای گروه اجازه ندادند الکل وارد دهان و چشم پیرزن شود .

خدا رحمت کند پیرزن قصه ی ما و دیگر افرادی که در آن خانه سکونت داشتند و كساني كه دیگر در این دنیا نیستند.

 

نويسنده : مصطفي رضايي

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت ششم)

اين قسمت : یه حس خوب ...

 

صبح های زمستون که از شدت سرما گوش و بینیم سرخ شده بود، طبق معمول، قسمتهایی از کوچه که دیوار خونه ها مانع از رسیدن گرمای آفتاب بود، بدوبدو می رفتم که به تقاطع کوچه ها و شعاع لذت بخش خورشید برسم، اما هرچی اون قسمتو یواش میرفتم بازم خیلی زود به سایه و سرما میرسیدم ...

یادش بخیر کلاس دوم دبستان بودم، یه روز از همون روزای سرد تو راه رفتن مدرسه، روبروی درب آهنی یکی از خونه ها که گرمای مطبوعی از حرارت آفتاب گرفته بود، ناخودآگاه متوجه صدایی شدم. مکثی کردم، صدای تلاوت قرآن بسیار دلنشینی از توی خونه شنیدم که نتونستم به راحتی دل بکنم؛

صدایی که قبلا وقت سحرِ ماه رمضون شنیده بودم اما بهش دقت نکرده بودم، نوار شیخ عبدالباسط بود که قصار سور (سوره های کوتاه آخر قرآن) رو می خوند. آنچنان محو و مجذوب اون صدا و تلاوت شدم که از اون به بعد فکر و ذکرم شده بود اینکه یه کاستش رو واسه خودم داشته باشم.

صبر وطاقت هشت سالگیم به اندازه ای نبود که بتونم چند روز تحمل کنم تا بزرگترا واسم از اوز و لار تهیه کنند، باید خودم دست بکار میشدم، میدونستم واسه اوز رفتن باید حتما مثل داداشم که یه بار سرما خورده بود مریض میشدم وگرنه خبری از رفتن به شهر نبود.

از مادر خدابیامرزم شنیده بودم که داداشم مراقب خودش نبوده سرما خورده، به رغم ترسی که از آمپول و دکتر داشتم، بازم نمیتونستم از لذت داشتن نوار شیخ عبدالباسط چشم پوشی کنم یا حتی به تاخیر بندازمش.

خیلی کارها کردم که منو ببرن شهر، از تمارض گرفته تا خشک نکردن سر و دست و صورت خیس واسه اینکه سرما بخورم اما فایده نداشت ...

تا اینکه فکر کنم یه هفته گذشته بود، بابام واسم یه نوار شیخ عبدالباسط گرفت، انگار دنیا رو بهم داده بودن، اونقد گوش داده بودمش که زیر و بم صداش و حتی یکی دو جاش که پارازیت و خش خش داشت رو کاملا از حفظ بودم ... هنوز وقتی میشنوم اون حس خوب البته با کمی چاشنی های دیگه قاطی شده بهم دست میده ...

دنیای صاف و بدون پارازیت بچگیهامونو با بعضی عادتها و رسم و رسوم غلط، خط خطی و کم رنگ کردیم.

واقعا چرا باید از قرآن و اون اصوات دلنشین قراء بزرگ جهان اسلام آوازی بسازیم که خزان دلها باشه و منادی خبر وفات عزیزان؟! قرآنی که قراره بهار دلها و صیقل دهنده ی (زنگار غفلت از) قلوب باشه !؟ راستی چرا ؟!

 

نويسنده : محمدرفيع وطن خواه

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت پنجم)

اين قسمت: نازك نارنجي ...

 

تو دوران مدرسه از اون نازك نارنجيايي بودم كه دست هيچ معلمي روم بلند نشده بود. البته حالا بعد اينهمه سال فهميدم كه واقعا نعمت بزرگي بوده چوب معلم كه من متاسفانه از اين نعمت بزرگ بي بهره موندم، اونم بخاطر اينكه نمره هام به ندرت از نوزده و بيست كمتر ميشد.

كلاس پنجم بودم كه يه بار معلممون امتحان رياضي گرفت. چند روز بعدش كه برگه ها رو تصحيح كرد، اومد سر كلاس و برگه ها رو داد بهمون. نمره ي من شده بود ۱۷. نمرم زياد بد نشده بود ولي معلم خلّاق ما در اقدامي غيرمنتظره گفت كه از سوال يك شروع به بررسي ميكنيم و هر سوال آسوني كه جواب غلط داده باشين، بايد بياين بيرون واسه تنبيه.

از بد روزگار، منم يكي از غلطام مربوط ميشد به يكي از سوالاي آسون. نوبت به اون سوال كه رسيد گفت اونايي كه اشتباه جواب دادن بايد بيان جلوي كلاس و تنبيه بشن.

از همون لحظه اي كه اسم منو خوند قلبم با سرعتي دو چندان شروع به تپيدن نمود و لب و لوچم شروع به آويزون شدن. از قضا اون سوالو چند نفري بيشتر اشتباه جواب نداده بودن كه خب منم يكي از اونا بودم.

از نفر اول شروع كرد به تنبيه. هر چي بيشتر به من نزديك ميشد ضربان قلبم غيرقابل شمارش تر ميشد. بغض گلوم هم بي صبرانه منتظر تركيدن بود. تا اينكه به من رسيد!

گفت دستاتو ببر بالا. بي ترديد از وحشتناك ترين لحظات زندگيم تا اون لحظه بود. در اون لحظات زجر آور، همه چيو جلوي چشمام تصور ميكردم، اينكه چه جوري بايد گريه كنم، كتك خوردن چقدر ميتونه درد داشته باشه، عكس العمل بچه ها بعد از تنبيه شدن من چگونه خواهد بود و ... .

در اين افكار غوطه ور بودم كه ناگهان معلم دلسوز گفت از اونجايي كه تا حالا همه نمره هات خوب بوده و هميشه از خوباي كلاس بودي تو رو تنبيه نميكنم، برو بشين.

با حالتي مابين تعجب و خوشحالي و ناراحتي، و بغضي در گلو به سمت نيمكتم روانه شدم. نشستن من روي نيمكت همانا و تركيدن بغض همان ...

به گونه اي اشك ميريختم كه مطمئنا اگر تنبيه ميشدم اشكام اونقدر عجله نميكردن واسه اومدن. بغل دستيم گفت چي شده؟ گفتم چشمام خيلي ميسوزه نميدونم واسه چي. گفت من ميدونم، چون داري گريه ميكني. جالب اينجا بود كه در مقابل دوستم كم هم نمي آوردم و ميگفتم گريه كجا بود چشمام همينجوري داره ميسوزه!

سرمو برده بودم پايين و همينجوري گريه ميكردم تا وقتي كه كلاس تموم شد و صبر كردم همه برن بيرون. هر چند همه از جمله معلممون فهميده بودن كه من در چه حاليم.

و بدين سان بود كه تنها فرصت بهره مند شدن من از چوب گُل معلم به هدر رفت و من به قولاً خُل موندم. هنوز پس از اينهمه وقت، اين حسرت به دل من مونده.

 

(نويسنده ي اين خاطره به دلايلي نخواست نامش فاش شود!)

خاطرات دوران تحصیل شما (قسمت چهارم)

این قسمت: تخم مرغی که بر سر من شکست

یادم میاد کلاس پنجم دبستان بودیم. یکی از دانش آموزان تخم مرغی را با خود سر کلاس آورده بود. دانش آموز می خواست اثبات کند که اگر تخم مرغ در جهت طول میان دو دست فشار داده شود، نمی شکند.

تک تک دانش آموزان توان خود را آزمودند. تا اینکه نوبت به معلم رسید. معلم برای اینکه به ما نشان دهد هنوز بچه ایم، به شدت تخم مرغ را فشار داد؛ اما هر چه تلاش کرد کاری از پیش نبرد.

زنگ بعد امتحان ورزش داشتیم. من که رفتار معلم را زیر نظر داشتم دیدم که معلم همچنان با تخم مرغ ور می رود.

موقع امتحان در حیات مدرسه معلم دفتر کلاسی و تخم مرغ را کنار گذاشت و برای تذکر مسئله ای به چند تا از دانش آموزان، از روی صندلی برخاست و چند قدمی به جلو رفت.

من که تا حدودی با معلم شوخی داشتم صندلی را از سر جایش بر داشتم.

بعد از اتمام تذکر، معلم عقب عقب آمد تا روی صندلی بنشیند و مجددا با تخم مرغ زورآزمایی کند؛ اما چون صندلی سر جایش نبود با پشت محکم بر زمین افتاد. همه ی دانش آموزان خندیدند.

معلم با خنده ای که میشد درآن خشم را دید، سراغم آمد و تخم مرغ را محکم بر سرم کوبید. کوبیدن همان و سرازیر شدن همان...

 

نویسنده : سید مرتضی حسینی (سيدابراهيم)

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت سوم)

این قسمت : چوب معلم

این خاطره مربوط به سال تحصیلی ۸۰-۷۹ کلاس پنجم مدرسه شهید جعفریان کهنه می باشد. به دلیل تعداد زیاد دانش آموز تا قبل از سال ۷۹ مدرسه در دو شیفت جداگانه ی الف و ب به صورت صبح و عصر با مدیریت جداگانه اداره می شد ولی از سال ۷۹ دوشیفت به یک شیفت تغییر یافت.

موقعی که به کلاس پنجم رفتیم اول مهر تعداد دانش آموزان به ۴۵ نفر رسید که بیشترین تعداد دانش آموز در آن سال مربوط به کلاس ما بود به همین جهت کمتر معلمی در آن سال حاضر به تدریس در مقطع پنجم بود.

همچنین این کلاس پر سر و صداترین کلاس بود به طوری که هفته اول مهر هر روز به مدرسه می آمدیم بدون اینکه معلمی داشته باشیم و فقط یک توپ فوتبال به ما می دادند و به صورت چند تیم بازی می کردیم و بقیه هم تماشاگر فوتبال بودند.

تا اینکه در اول هفته دوم دارای معلم شدیم که به دلیل اینکه کنترل این همه دانش آموز در یک کلاس کوچک کار سختی بود و واقعا اعصاب می خواست معلم ما به مقطع دیگری رفت و در هفته سوم یک معلم جدید دیگر آمد.

روز اولی که معلم جدید به کلاس ما آمد به همه دانش آموزان گفت بایستید و هر دو دست خود را باز کنید، همه ایستادند و دستشان را باز کردند. معلم شیلنگ به دست به سراغ تک تک ما آمد و به همه دانش آموزان یکی به کف دست چپ و یکی به کف دست راست زد بدون هیچ دلیلی .

یک سوال در ذهن من و دیگر دانش آموزان بود که چرا به همه دانش آموزان در همان دقیقه اول بدون آشنایی با دانش آموزان کتک زد؟ معلم ما انصافا بد جور گربه را دم حجله کشت، به طوری که از آن لحظه به بعد جرأت پرسیدن سوال نداشتیم چه برسد به سر و صدا کردن یا پچ پچ کردن با بغل دستی.

خلاصه اینکه در آن سال همه دانش آموزان طعم چوب معلم را چشیدند و در طول سال بعضیها بیشتر و بعضیها کمتر این طعم را چشیدند. ولی نباید از حق گذشت که معلممان در مقطع پنچم از لحاظ تدریس و اخلاق جزء بهترین معلمان دوران تحصیلم بود.

 

نویسنده: عارف حاجی پور

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت دوم)

اين قسمت : تغيير مسير زندگي با نصيحت پدر

در سال 1367 بعد از قبول قطع نامه 598 عده ی زیادی از مشمولین خدمت، به سربازی می رفتند.

بنده نیز در همان زمان دیپلم گرفته بودم و دفترچه آماده به خدمت را برداشته بودم و در روزی که عده زیادی از کهنه ایها جلوی هنگ ژاندارمری برای اعزام آماده بودند خبر دادند که نتیجه کنکور تربیت معلم اعلام شده است.

سریعا به یکی از روزنامه فروشی ها مراجعه کردم و روزنامه ای را برداشتم و متوجه شدم که قبول شده ام تا حدودی خوشحال شدم ولی از آنجا که قصد ادامه تحصیل نداشتم زیاد خوشحال نشدم.

از همانجا به اداره مخابرات لار رفتم و بلافاصله به پدرم تلفن زدم که قبول شده ام ولی به پدرم گفتم که نمی خواهم ادامه تحصیل دهم

جمله به یاد ماندنی مرحوم پدرم که امیدوارم در بهشت برین چایگاهش باشد را هیچ وقت فراموش نمی کنم. ابتدا ایشان مرا خیلی نصیحت کردند و گفتند: «فرزندم حال که تا اینجا درس خوانده اید حتما ادامه بدهید زیرا نمی خواهم مثل من در سختی و مرارت زندگی کنید » و گفتند: «این باعث افتخار ماست که بروید درس بخوانید و به جایی برسید.»

بالاخره پدرم مرا راضی کردند که ادامه تحصیل بدهم و از همانجا بود که مسیر زندگی من تعییر کرد و پس از دو سال درس خواندن در لار معلم شدم و در سال ۶۹ـ ۶۸  وارد عرصه معلمی شدم و این مسأله ارزش علم و تحصیل  را در نزد بزرگان می رساند.

 پدر بزرگوارم در حالی که بیسواد بودند با نصیحتهای خود مرا به ادامه تحصیل تشویق کردند و از ایشان به خاطر این کار بزرگشان قدر دانی می کنم و از خداوند منان می خواهم جایگاه ایشان را در بهشت برین جای دهد و امیدوارم با خدمت به جامعه روستا بتوانم روح ایشان را شاد کنم.


نویسنده: مرتضی اکبری

خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت اول)

اين قسمت : اولين كلاس ششمي ها

همانگونه که وعده کرده بودیم پستهای هفته اول مهرماه را به درج خاطرات تحصیلی شما عزیزان اختصاص خواهیم داد، اولین خاطره مربوط به دانش آموز محمد اکبری فرزند علی که جزء دانش آموزان اولین گروه کلاس ششم بوده اند می باشد:

من وبچه های امسال کلاس ششم که پارسال پنجم بودیم وقتی فهمیدیم سال بعد می رویم ششم خوشحال شدیم چون اولین کلاس ششمی بودیم.
 
همه فکر می کردیم بعداز ششم میریم اول دبیرستان البته بعضیامون این فکرو میکردن ولی وقتی رفتیم ششم فهمیدیم که سال بعد میریم اول راهنمایی اما با اسم متفاوت. راهنمایی متوسطه اول و دبیرستان میشد متوسطه دوم به جای ششم که اومده پیش دانشگاهی رابرداشتن
 
ناراحت شدیم ولی دوچیز ما راخوشحال کرد یکی اینکه معلممان معلم مهربان پارسالمان اقای اسدی است ودوم اینکه همه باید لب تاب داشته باشیم
 
معلم ما وقتی برای املا معین نمی کرد وهروقت می خواست املا می گرفت برای همین من خیلی املاهایم را کم میگرفتم بالاترین املایم هيجده و نيم بود اما بازم خوب بود که درس های دیگرم بهتربود
 
در زنگ ورزش ما با معلممان ورزش میکردیم و بعضی وقت ها بعداز مدرسه با پنجم مسابقه می دادیم ما همیشه می بردیم اما وقتی معلم کلاس پنجم داور میشد ما می باختیم وبرای همون دو سه باری که به خاطر داوری معلمشان  می بردند وقتی  او از کنار ما رد میشد می گفت از پنجم می بازید
 
معلم ما امتحان نمی گرفت تا بی خیال می شدیم امتحان میگرفت به غیر از امتحان ثلث. معلم ما با ما گرم میگرفت تاجایی که جلوی او راحت بودیم و زیاد اذیت میکردیم و او هیچ نمی گفت. با او به زبان محلی حرف می زدیم هیچی نمی گفت
 
فقط دو کار او را عصبانی میکرد: لج کردن در فوتبال و دستش انداختن مثال ما سر کلاس وقتی داریم که همه میریم برای نوشتن بعد از هرماه او کتاب ها رانگاه می کرد و اگر کسی پنج صفحه را ننوشته بود و چیزی هم نگفته بود دور اول نصیحت و دور دوم تنبیه می کرد

تفاوت های فردی ، عاملی برای رشد اجتماعی

 انسان موجودی اجتماعی است یعنی اینکه باید در جمع زندگی کند و احتیاجات مادی و معنوی خود را از جمع بگیرد و در رفع نیاز های دیگران نیز کوشش نماید. انسانها در برخورد با همدیگر واقعا متفاوت عمل می کنند.

مدیریت برخورد








بعضی اوقات برای حل مشکل یا برای انجام کاری مجبور هستی از فردی درخواست کمک کنی در همان لحظه انسان شما را با دنیایی از مشکلات خود که حاکی  از عدم وجود وقت برای انجام کار شما است مواجه می کند همان طور که برایت صحبت می کند با توجه به شناختی که از ایشان دارید احساس می کنی هیچکدام از دلایلش منطقی نیست و برای اینکه حوصله کار را ندارد، یا حاضر نیست برای رفع مشکل شما اقدام کند، پشت سر هم دلیل می آورد ناراحت می شوی و به فرد دیگری مراجعه می کنی که از لحاظ دوستی و آشنایی با فرد اول برابری می کند ولی ایشان کاملا متفاوت عمل می کند متفکرانه به حرفت گوش می دهد مشکلت را می شنود و در مورد درخواست شما احساس مسئولیت می کند و در جهت رفع آن و کمک به شما صادقانه گام برمی دارد و اینجاست که احساس می کنید واقعا انسان ها با هم متفاوتند. شاید شما بگویید خب شاید انتظارات شما زیاد از حد باشد یا فرد اول مشکل داشته و نتوانسته در جهت عمکاری با شما گام بردارد؟! باید این نکته را خدمت خوانندگان عزیز عرض کنم که باید بدانیم حداقل هر فرد نسبت به نزدیکان، دوستان و همکاران خود شناختی نسبی دارد که قضاوت نابجایی انجام ندهد. بعد فکر می کنی خدایا شاکریم که این هم یکی از نکته های مهم در عظمت خلقت شماست و وجود تفاوت فردی را به عینه مشاهده می کنی یعنی وقتی دو نفر را مقایسه می کنی و اخلاق فرد دوم را می پسندی سعی می کنی خوبتر باشی و در جهت رفع مشکلات دیگران گام برداری که خود باعث اصلاح جامعه خواهد بود.


نویسنده:مرتضی اکبری

تفکـر انتقـادی

در پست های اخیر مطالبی با عناوین تفکر و یا تفکر خلاق و اینگونه مباحث که با تفکر در ارتباط باشد درج شده بود.

اینک یکی دیگر از حیطه های تفکر که خود مقوله ای بسیار گسترده است را با نام تفکر انتقادی به صورت مختصر مورد بحث  قرار میدهیم .

انتقاد از کلمه ی نقد به معنی "باز شناختن درست از نادرست" و همچنین "داوری درباره ی نیک و بد امور" گرفته شده است.

 

انتقاد مسئله ایست که خواه یا ناخواه در زندگی روزمره با آن سر وکار داریم، به طوری که به جرات میتوان گفت: جامعه ی بدون منتقد همچون آب راکدی است که دیر یا زود دچار مشکل می شود. پس انتقاد در جامعه جریان بوجود می آورد و اگر این عمل اصولی و بدون غرض باشد می تواند در جهت رسیدن به کمال جامعه هم مورد استفاده قرار گیرد.

فرد دارای مهارت تفکر انتقادی، می آموزد که هر چیزی را به سادگی قبول یا رد نکند، او ابتدا در مورد موضوع پرسش و استدلال می کند وسپس آن را می پذیرد و اصلاحاتی را بر آن وارد می کند.

اگر افراد دارای تفکر انتقادی باشند فریب دیگران را نمی خورند، به راحتی جذب گروه ها و یا افراد گوناگون نمی شوند و خطرات اجتماعی محیط اطراف آن ها را کمتر از دیگراان تهدید می کند، زیرا آن ها به نتیجه ی عمل می اندیشند.

پس داشتن یک تفکر نقاد علاوه بر جنبه های اجتماعی که بر بسیاری از آن ها واقف هستیم می تواند در رشد شخصیت خود فرد نیز موثر باشد و به قول معروف "حزب باد" نباشد؛ برای افزایش قدرت تفکر انتقادی هم راه های گوناگونی از دیدگاه صاحب نظران ارائه شده که مجال بیان آن در این نوشتار فراهم نمی باشد.

البته تمام مطالب نوشته شده در اینجا که دال بر افزایش مهارت تفکر انتقادی بود را نباید با "عیب جویی محض" اشتباه گرفت بلکه منظور از تقویت قدرت تفکر انتقادی، تشخیص درست از نادرست و یا انتقاد سازنده می باشد .

پس با این اوصاف هر چه بیش تر این مهارت را در خود پرورش دهیم می توانیم شخصیت خودمان را به جای "مطیع محض" بودن به شخصی که می تواند حتی برای دیگران مطاع باشد نیز تبدیل نماییم.

 

نویسنده : یونس رحیمی

بیـدار بـاش!

یک زمانی حدوداً بیست و پنج شش سال قبل که اوز بودیم، رسمی داشتند که شبهای رمضان افرادی درپشت بلندگوی مساجد قرار می گرفتند و صدا می زدند: "بیـدار بـاش" ...

من که تازه اوز رفته بودم، بار اول که در حیاط خوابیده بودیم، ناگهان با این صداها از خواب بیدارشدم و وحشت زده با خود می اندیشیدم چه اتفاقی افتاده که همه یک صدا این سخن را تکرار می کنند؟ هرچه بود واقعاً آن صداهای رسا ما را بیدار می کرد.

حال از این مقدمه و ذکر این خاطره که بگذریم حوادثی دراطراف ما اتفاق می افتد که به اندازه ی طنین صدای آن پیرمردهای اوزی در پشت بلندگو و یا بیشتر، ما را به بیدارشدن دعوت می کند.

بی گمان همگی با فراز و فرودهایی که از سه سال قبل در کشورهای اسلامی پیش آمده آگاهی داریم، آنچه می توان گفت بسیاراست اما آنچه این صفحه مجال می دهد اندک، بنابراین سخن را گرد و کوتاه می کنیم.

اخیراً چند حادثه پیش آمده که جای تامل بسیاراست:

۱- ناآرامی در ترکیه که اسلامی ها در آن حاکم هستند.

۲- کودتا در مصر که اسلامی ها برنده ی انتخابات آن شده بودند.

۳- تروری که چند روز قبل در تونس اتفاق افتاد و همانند مورد قبلی منجر به ناآرامی و آشوب شد؛ و باز اسلامی ها حاکم هستند.

 

آن چه ما را به بیدار بودن دعوت می کند حجم تحرکات و توطئه هایی است که بر ضد امنیت و آرامش و استقرار کشورهای اسلامی در جریان است. برای فهم بهتر این اتفاقات، رجوعی به تاریخ اصیل اسلام و مرور چند درس جالب بلکه لازم است.

قبل از آن، ذکر این نکته حایز اهمیت است که ما هميشه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را با وجه پیامبری ایشان شناخته ایم و شاید کمتر توجه می کنیم ایشان با عنوان یک انسان کامل وخردمند با چه مسائل و مشکلاتی در عرصه ی سیاست و اجتماع مواجه بوده و چگونه نهایت حزم و احتیاط و برنامه ریزی برای مقابله با توطئه های ریز و درشت را اساس کار قرار می داده‌اند.

رسول گرامی اسلام از ده سالی که در مدینه تشریف داشتند، هشت سال درگیر مسائل و مشکلات و جنگ هایی بودند که از سوی دو گروه عمده و قوی در آن زمان متوجه جامعه ی اسلامی می شد. یهود و قریش با تکیه بر توان اقتصادی و نظامی، منازعات مستقیم وغیر مستقیمی را علیه اسلام و مسلمانان سازماندهی می کردند.

تا زمانی که رسول الله این دو نیرو را مقهور نساخت عملاً جامعه ی اسلامی نتوانست امنیت و آرامش را تجربه کند. تعداد غزوات و سریه هایی که پیامبر گسیل داشت گویای حجم دشمنی ها و آزار و اذیت معاندان است.

قابل ذکراست تکان های شدید جامعه ی اسلامی و حوادث تاسف بار تاریخ آن از زمانی شروع می شود که دشمن توانست توطئه ی قتل حضرت عثمان را طراحی و اجرا کند و به دنبال آن بساط انقسام و دودستگی را مانند استخوان لای زخم حفظ نماید.

مشغولیت های حضرت علی در مواجهه با دشمنان مسلح داخلی، شهادت ایشان ، فاجعه‌ی کربلا و حوادث ریز و درشت دیگر هنوز که هنوز است مایه ی تاسف و تاثر خاطر مسلمانان در تمام زمان هاست.

آنچه ما باید توجه داشته باشیم آن است که دشمن دشمن است و هیچ گاه خوب بودن و منصف بودنِ ما او را از دشمنی باز نمی دارد که اگر این گونه بود رحمت و مهربانی و اخلاق رسول الله (صلي الله عليه و سلم) باید دشمنان را باز می داشت.

بعضی درس هایی که می توان مرور کرد از این قرارند:

۱- درگیر نشدن در منازعات داخلی: علی رغم شیطنت های منافقین و آشکار بودن آن برای پیامبر (صلي الله عليه و سلم) ایشان هیچ گاه دست به سرکوب آنان نزدند گرچه به شکل بالفعل توان آن را داشتند.

۲- تفوق و تسلط در عرصه ی افکار عمومی: هجوم شدید قران به منافقین و یهود و کفار آن ها را در موضع ضعف و تزلزل روحی و اجتماعی قرار داده و از طرف دیگر روحیه و توان معنوی مسلمین را به بالاترین درجه ارتقا داده بود.

۳- واکنش سریع، قاطع و کافی در قبال تحرکات دشمنان خارجی: یگان های واکنش سریع ارتش اسلام در قالب گروههای ۱۰، ۱۵، 20 و ۴۰ نفره یا کمتر و بیشتر کوچک ترین تعرضات دشمن را پاسخ داده و متعرضین را تا وسط منزلگاهایشان مورد تعقیب قرار می داد. مثلا حتی با مواردی مانند دزدی گوسفندان و یا چیزهای کوچکتر یا بزرگتر با حساسیت و جدیت برخورد می شد.

۴- آگاهی اطلاعاتی از داخل و خارج مدینه: جاسوسان مسلمان دایماً تحرکات دشمنان را رصد کرده و رسول الله را مطلع می ساختند.

۵- عملیات پیش دستانه از سوی پیامبراسلام باعث شده بود که دشمنان اصلی نظیر قریش و یهود نتوانند با فراغ بال و امنیت خاطر به طراحی و اقدام بر ضد مسلمانان بپردازند. این عملیات شامل ناامن ساختن مسیر تجاری قریش و کنترل شدید بر گروههای توطئه گر یهودی بود.

۶- خودداری رسول الله از خشونت به این معنی نبود که فتنه گران را آزاد بگذارد بلکه سیاست مواجهه و برخورد با آن ها تا زمانی که مقهور و تسلیم شوند ادامه پیدا می کرد سپس هرگز در حق آنان زیاده روی نمی شد و این در واقع منهج قرآن است.

 

سخن پایانی آن که امروز نیز اگر مسلمانان بخواهند در شهر و دیار خود امنیت و آرامش را تجربه کرده و اقتصادی شکوفا و ایامی روشن و روزگاری به سامان داشته باشند ناگزیر باید همان راهی را طی کنند که پیامبر (صلي الله عليه و سلم) سنگ بنای جامعه ی اسلامی را بر آن اساس گذاشت.

 

نويسنده : محمدشريف اكبري

ورود افغـانی ...

گفتم چرا درِ مسجد را باز نمی گذارید؟ گفت این افغانی ها، می دونی که؟ میان همه چی رو کثیف می کنن. عجب ملتی هستن. میان تو مسجد می خوابن!

راستی، تحقیر کردن کجا با فرهنگ اسلامی سازگار است؟ حالا کار به دیگران نداریم که چی می گن، بیاییم اول یه سوزن به خودمون بزنیم بعد یه جوال دوز به مردم.

می دانیم این افغانی هایی که ما از آن ها صحبت می کنیم کار ساختمانی می کنند و هر لحظه نمی توانند لباس هایشان را عوض کنند. اگر در این دیار غربت با لباس گِلی می آیند مسجد و نماز می خوانند باید ناراحت شویم؟

 

گر چه من ندیدم که گِلی باشند، حالا فرض می کنیم. می دانیم این ها اشخاصی هستند که به خاطر روزه گرفتن روزها را کار نمی کنند، اگر برای استراحت و استفاده از کولر مسجد آمدند و گوشه ای در خانه ی خدا خوابیدند ما باید مانع شویم؟ چه اشکالی دارد پتویی بندازیم گوشه ی مسجد و بگوییم برادر این جا استراحت کن.

آیا خودمان روزها زیر کولر نیستیم، ما هیچ وظیفه ای نداریم؟ آیا نمی توانیم به آن ها آموزش دهیم؟ آموزش استفاده از سرویس مسجد، وضوخانه، رعایت بهداشت و هر چه لازم است. هر آموزشی احتیاج به کلاس ندارد و هر تعلیمی ساعت ها وقت نمی گیرد بلکه گاهی آموزش یک دقیقه ای صد سال در یاد می ماند و هزاران جا بازگو می شود.

نکته ی مهم دیگر آن است که این ها ميهمان ما هستند و بر خوردهای خوب و حکیمانه ی ما می تواند پلی از دوستی بین ما و این ملت همزبان و هم دین وهم نژاد ما باشد.

روزی پیامبر (علیه الصلاه والسلام) با یاران گرامی اشان در مسجد نشسته بودند. اعرابی که در مسجد حضور داشت رفت گوشه ی مسجد قضای حاجت کرد. کسانی خواستند متعرض او شوند.

پیامبر چه فرمود؟ آیا گفت به خانه ی خدا توهین شده ؟ آیا فرمود دیگر هیچ اعرابی را به مسجد راه ندهید و این یکی را هم با توهین بیرون کنید؟ یا فرمود: جای او را بشویید و بعد با زبان نرم و درست با او صحبت کرد و به او آموزش داد؟

شیر را بچه همي ماند بدو       تو به پیغمبر چه می مانی؟ بگو

 

نويسنده : محمدشريف اكبري

آیا واقعاً احساس مسئولیت می کنیم؟

بارها کلمه احساس مسئولیت یا عدم احساس مسئولیت را شنیده ایم ولی آیا فکر کرده ایم که این احساس مسئولیت چیست و در چه زمینه ای می باشد؟

همانطور که از این کلمات برمی آید منظور این است که این احساس در ما بوجود آید که در یک جامعه مسئول هستیم؛

حال اگر از یکایک ما سوال کنند که آیا در جامعه ای که در آن مشغول زندگی هستید احساس مسئولیت می کنید یا خیر می گوییم بله، ولی در حوزه عمل به وظایف آیا واقعا اینگونه هستیم؟

 

برای اینکه موضوع برای خواننده محترم ملموس باشد مثالی می زنیم: مثلاً می خواهیم یک کار عمرانی را انجام دهیم. اول نیاز به تعدادی نیروی انسانی برای انجام ماموریت داریم و همچنین وجوه مادی برای اجرای این طرح عمرانی؛

آیا واقعا همه افراد جامعه یا اکثریت افراد جامعه که تمکن مالی دارند همکاری لازم را انجام می دهند؟ و از طرفی نیروی انسانی؛ آیا افرادی که صلاحیت انجام کار را دارند این احساس در آنها به وجود می آید که وظیفه آنها شرکت در این فعالیت است؟

متاسفانه با توجه به مسائلی که به کرات آن را به صورت عینی مشاهده کرده ایم اکثریت جامعه در زمینه های مختلف اجتماعی، عمرانی، فرهنگی و آموزشی شانه از زیر بار مسئولیت خالی می کنند و این امر باعث شده که فکر کنیم فقط قشر خاصی مسئول انجام امور در جامعه هستند.

باید مطمئن باشیم که این دیدگاه در دراز مدت جامعه را به رکود می کشاند، لذا بیاییم این احساس واقعی مسئولیت را در خودمان به صورت عملی پرورش دهیم تا جامعه ای فعال، پویا و پیشرفته داشته باشیم.

 

نویسنده: مرتضی اکبری

«پشتکار» و جایگاه آن در دین اسلام (قسمت دوم)

در شماره قبل نوشتيم كه اسلام، پيش شرط رسيدن به سعادت دنيا و آخرت را استقامت و داشتن اراده در كارها معرفي نموده است. همچنين وعده داديم كه در اين شماره مختصرا راهكارهاي شريعت مطهر در راستاي بر خوردار شدن از يك اراده ي قوي و پولادين را ذكر نماييم؛

مواردي كه در ادامه ذكر خواهد شد مسائلي است كه قرآن كريم و رسول گرامي اسلام پانزده قرن پيش براي ما إنسانها بيان نموده اند و امروزه مشاورين و روانشناسان اين مسائل را به زباني ديگر براي ما ارائه مي نمايند كه در ادامه مختصرا به بعضي إز عواملي كه باعث تقويت اراده مي شود اشاره مي گردد.

 

در تقویت اراده عوامل متعدّدى تأثیر گذار هستند که باید رعایت شده و با عواملى که موجب ضعف اراده مى‏شود مبارزه گردد:

١- امید داشتن: يكي از اصولي که نقش بنیادى در تقویت اراده دارد، امیدوارى است. انسان باید در زندگى با امید زندگى نماید. یأس و ناامیدى انسان را از رسیدن به هدف باز داشته و روند زندگى را دچار مشکل مى‏کند.

آن دسته از بزرگان که قله‏هاى موفقیت را کسب نمودند، امید به زندگى داشتند. از سوى دیگر برخى که در زندگى موفق نبودند، معمولاً نا امید بوده و یأس در زندگى آن‏ها بوده است. لذا مي بينيم كه خداوند تبارك در سوره يوسف، ناأميدي را إز صفات كأفران دانسته و مي فرمايد: "لا تيأسوا من رحمه الله فإنه لا ييأس من رحمه الله الا القوم الكفرون"

٢- مثبت نگري: از ديگر مسائلي كه در تقويت اراده و پشتكار تأثير بسزايي دارد داشتن ديد مثبت به قضايا و استفاده إز كلمات و جملات مثبت و دوري إز به كار بردن كلمات نا اميد كننده مي بأشد. لذا رسول الله صلي الله عليه و سلم ما را به گفتن سخنان نيك  تشويق نموده و همچنين ما را به ترك يحملني كه بار منفي دارند امر مي كنند و مي فرمايند:

"من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليقل خيرا او ليصمت" : هر كس كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد يا سخن نيكو بگويد يا ساكت بماند.

و يا در حديثي ديگر مي فرمايند: "...يعجبني الفأل" ، كه در ادامه از ايشان مي پرسند " فأل" چيست؟ ايشان جواب مي دهند "سخن پاك و پسنديده" .

۳- مبارزه با عادات ناپسند: یکى از عوامل مهم تقویت اراده، مبارزه با عادت‏هاى بد و ناپسند است؛ از این رو باید سعى شود با هواهاى نفسانى (که انسان را به اعمال ناپسند مى‏کشاند) مبارزه شده و از عادات ناپسند جلوگیرى گردد.

٤- داشتن هدف روشن: خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم در يك جمله واضح و روشن، "هدف غايي" خلقت انسان را اعلام مي نمايد و مي فرمايد "و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون": جن و انس را نيافريدم مگر اينكه مرا عبادت نمايند؛

توجه به اين آيه و همچنين توجه به مفهوم گسترده عبادت در اسلام باعث مي گردد كه انسان مسلمان هر كاري را به قصد رضايت خداوند انجام دهد ( خواه اين كار حضور در بازار باشد جهت إمرار معاش و حفظ آبرو يا نماز) براي خود ثواب بداند و اين خود زمينه مهمي را براي ثبات بيشتر انسان مسلمان فرآهم مي آورد؛

مثلا هرگاه دانش آموزي كه درس خواندن را عبادت مي داند إز مطالعه إحساس خستگي نمايد وعده هاي خداوندي به اهل علم را به ياد آورد و با نيروي مضاعف به كار خود ادامه دهد 

٥- انجام وظایف الهى: یکى از عوامل مهم تقویت اراده، انجام وظایف الهى و حاضر دانستن خداوند در همه صحنه‏هاى زندگى است. نماز را اوّل وقت خواندن، مقررّات الهى را رعایت نمودن، دوری از گناه، هر کدام مهم‏ترین عامل تقویت اراده به شمار مى‏آید.

کسى که روزه مى‏گیرد، با تمام هوس‏ها و رذایل اخلاقى مبارزه مى‏کند. کسى که به عبادت خداوند مى‏پردازد، آرامش روانى پیدا مى‏کند و آرامش روانى  از مؤثرترین عامل تقویت اراده است. 

٦- انجام كار به بهترين و كاملترين شكل ممكن: يكي إز مظاهر سستي و ضعف اراده، انجام كارهاي بدون كيفيت و نيمه كاره مي بأشد اما مي بينيم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايند: "ان الله يحب إذا فعل العبد شيئا أن يتقنه" : خداوند دوست دارد هنگامي كه بنده كاري را انجام مي دهد آن را به بهترين شكل ممكن انجام دهد.

مطمئنا با توجه و عمل به اين حديث مسلمان با عزمي آهنين همه ي كارهاي خود را به بهترين شكل ممكن انجام مي دهد.

 

نویسنده: عبدالرحیم اکبری

«پشتکار» و جایگاه آن در دین اسلام (قسمت اول)

آب قطره قطره مي چكد و با پايداري و سماجت، سنگ بزرگ را سوراخ مي كند؛ موش با پشتكار و استقامت موفق به پاره كردن رشته محكمي از سيم مي شود و ضربه هاي پي در پي تبري كوچك، درخت كهن را از پاي در مي آورد. (بنجامين فرانكلين)

جمله بالا يكي از هزاران جمله ايست كه از زبان بزرگان جوامع  مختلف بشري در باره پشتكار و نقش آن در موفقيت انسان ها شنيده شده است.

 

اما براي يك انسان مسلمان شايد هيچ توصيه و تشويقي، لذت توصيه ها و تشويقهاي خدا و رسول را نداشته باشد، لذا ما در اين مختصر سعي خواهيم كرد با ذكر چند آيه و حديث، جايگاه پشتكار و اثر آن در سعادت دنيا و آخرت انسان مسلمان را براي شما خواننده عزيز تبيين نماييم.  

در اولين قدم، خداوند متعال شرط نزول ملائكه و گرفتن بشارت از زبان ايشان و تضمين آرامش خيال در زندگي را داشتن استقامت و پايداري و به عبارتي ديگر داشتن پشتكار و اراده در دينداري معرفي مي نمايند (آيه ٣٠ سوره فصلت).

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيز بر اين امر تأكيد مي نمايند و در جواب آن صحابي كه از ايشان تقاضا مي نمايند كه راهي مختصر و مفيد را به او نشان دهد كه او را به سعادت دنيا و آخرت رهنمون سازد به  او مي فرمايد:

قل آمنت بالله ثم استقم: بگو به خدا ايمان آوردم و سپس استقامت بنما.

همچنين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در حديثي ديگر مي فرمايند: "خيرُالاعمالِ أدوَمُها و إن قَل " بهترين اعمال اعمالي هستند كه مداومت داشته باشند هر چند كه كم باشند.

مي بينيم كه رسول الله اعمالي كه مداومت داشته باشد هر چند كه از لحاظ كمّي كم باشند از اعمال زيادي كه مقطعي باشند و پشتكار و اراده اي پشت آن نباشد را نزد خداوند ارزشمند تر معرفي مي كنند. 

حال كه داشتن پشتكار، نه تنها مطلوب شريعت اسلام است بلكه لازمه رسيدن به سعادت دنيا و آخرت نیز مي باشد براي آراسته شدن به اين صفت هم شريعت راهكاري ارائه داده يا خير؟ ( ادامه دارد)  

 

نویسنده: عبدالرحیم اکبری

"دروغ" ریشه ی جامعه را خشک می کند ...

برای سفر به اصفهان رفته بودم. کنار سی و سه پل نشسته بودم. نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد.

بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد. دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد.

به عادت همیشگی، دستم را که خالی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم. بلافاصله به سویم حـرکت کرد. در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد.

بچه آمد و شکلات را گرفت. به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم. گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است. کار تو باعث می گردید که بچه، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند.

 

حال کمی به خود بنگریم و ببینیم که ما چگونه عمل میکنیم: پدر می شینه تو خونه جلوی بچه کوچک به زنش میگه فلانی زنگ زد بگو من نیستم! مامانه به بچه میگه اگه غذاتو بخوری برات فلان چیزو میخرم بعد انگار نه انگار! و ...

بعد این بچه بزرگ میشه می ره تو جامعه. معلمش میگه چرا مشق ننوشتی براحتی دروغ میگه که خاله ام مرده بود نبودیم! فروشنده میشه مثل آب خوردن جنس بنجل را به دروغ جای اصلی میفروشه! مهندس میشه بجای دو متر، یک متر فونداسیون میریزه! دکتر میشه، اهمال در عمل جراحی را ایست قلبی گزارش میکنه! تولید کننده محصولات پروتئینی میشه، گوشت شتر و اسب مصرف میکنه! رییس هواپیمائی میشه، سقوط هواپیما را پای خلبان مرده میذاره!

خلاصه اینکه دروغ به اولین ابزار هر فرد برای دست یافتن به هدف تبدیل میشه.

دروغ فساد و تباهی جامعه را به بار می آورد، اعتمادها را زایل می کند، لذت زندگی جمعی و مدنی را از بین می برد، ظلم و بی عدالتی را گسترش می دهد، منشا بسیاری از معضلات اجتماعی دروغ است . دروغ ریشه جامعه را خشک میکند .

دروغ در تمامی اجزای زندگی ما براحتی جاری است و چون سیلی که هر لحظه بزرگتر میشود در حال نابودی ما است.

مادر، از آن لحظه که بدلیل تنبلی خود، شیشه شیر خالی را در دهان نوزاد قرار میدهد تا او را ساکت کند، آموزش دروغ را به او آغاز کرده است ...!!!

 

تهیه و تنظیم مطلب : یونس رحیمی

« احترام » یـا « بی احترامی » ...

می خواهم موضوعی را مطرح کنم که مطمئن هستم حرف دل اکثریت مردم است و اقشار جامعه از این مشکل گله دارند ولی متاسفانه برای رفع آن کوششی نمی کنیم.

این مسأله احترام گذاشتن به بعضی انسانها و کم محلی یا بی محلی کردن به بعضی از افراد دیگر، مثلا فردی که از تمکن مالی بهتری برخوردار می باشد یا کسی که تخصصی مانند پزشکی، مهندسی، و ... دارد یا کسی که مسئولیت یا سمت مهمی را به عهده دارد مورد توجه بیشتری قرار می گیرد.

اين افراد اگر در مجلسی حضور داشته باشند بدون توجه به موقعیت سنی در صدر مجلس قرار مي گيرند، اگر کاری صورت گیرد بیشتر اسم این افراد برده می شود، خلاصه اینکه هم زندگی و هم مرگ این افراد صدای بیشتری دارد و اصلا توجه نمی کنیم که خداوند می فرماید:

«إن أکرمکم عند الله اتقکم » : گرامی ترین شما نزد خدا، با تقوا ترین شماست.

مطمئن هستم که اکثریت مردم از این مسئله رنج می برند. مگر در یک جامعه همه انسانها باید مثل همدیگر باشند؟ مگر ارزش انسانها به مقام و منزلت و تمکن مالی آنهاست؟

 

یک جامعه هم به پزشک نیاز دارد و هم به عالم دینی، هم به کارگر نیاز دارد و هم به کارفرما، هم به معلم نیاز دارد و هم به متعلم، یکی باید مطاع باشد و دیگری مطیع، یکی باید مدیر و رهبر باشد و دیگری باید فرمانبردار؛

پایداری یک جامعه ی سالم به وجود تک تک این افراد با تفاوتهای فردی است ولی طبق فرموده خداوند ارزش انسانها فقط به تقوا و پرهیزکاری آنهاست.

پس بیاییم از هم اکنون در دیدگاهمان تجدید نظر کنیم و به همه افراد به یک چشم نگاه کنیم و همه را مورد احترام و ارزش قرار دهیم؛

و این را بدانیم که همه انسان هستند و شناخت شخصیت واقعی انسانها فقط توسط خداوند صورت می گیرد و خداي نکرده به چشم ضعف به انسانی نگاه کنیم که گناه بزرگی مرتکب می شویم.

در پايان اميدواريم این فرهنگ روز به روز در جامعه مان گسترش پيدا كند.

 

نویسنده: مرتضی اکبری

عصبانیت مِنهای توهین و تحقیر ...

خشم بر خلاف اینکه غیر عادی ظاهر شده است احساس صد در صد طبیعی است. والدین به کودکان القا می کنند که خشم احساس نادرستی است و عواقب بدی دارد، در نتیجه کودک عصبانی شدن را معادل بد بودن می انگارد و با این توهم بزرگ می شود.

عصبانیت مثل نفس عمیق چیزی نیست که بتوان آن را به طور نامحدود نگه داشت و ناگزیر از بروز آن می شویم.

یادم می آید در کودکی و نوجوانی هر وقت عصبانی می شدم و اطرافیانم می گفتند که دختر خوب که اینطور صحبت نمی کند و باید یاد بگیری که خودت را کنترل کنی، عصبانیتم دو چندان می شد.

میلیونها پدر و مادری که در دنیا زندگی می کنند و از دست فرزندانشان عصبانی می شوند نیز لزوما همه در اشتباه نیستند؛ در مواردی عصبانی نشدن نه نشانه محبت و علاقه که علامت بی تفاوتی است.

شکیبایی بیش از اندازه در برابر کودک و نوجوان کار درستی نیست. وقتی از درون رنجیده خاطر هستیم و با این حال به روی خود نمی آوریم به جای محبت، کارمان نوعی دو رویی است.

به جای پنهان کردن رنجش و به جای سرکوب خشم می توانیم آن را به گونه ای سازنده و غیر مخرب ابراز کنیم تا از یکسو اسباب تسلای خاطر خود و از سوی دیگر موجب بصیرت فرزندان را فراهم کنیم. پس ما حق داریم عصبانی شویم ولی بدون تحقیر شخصیت فرزندان و بدون حمله شخصی.

به نمونه های زیر توجه کنید:

محمد ۱۶ ساله اغلب دیر سر سفره غذا حاضر می شود. دیروز مادرش بارها او را صدا زد ولی او هنوز در اتاقش بود. مادرش عصبانی شد و گقت:

(برخورد احتمالی نوع اول): وقتی برای شام صدایت می زنم و جواب نمی دهی عصبانی می شوم و با خودم می گویم غذای به این خوبی شایسته این همه بی توجهی نیست!

نتیجه.....؟؟؟

(برخورد احتمالی نوع دوم): انگار کـَری، صدبار باید صدات بزنن، بیا کوفت کن می خوام جمع کنم!

نتیجه....؟؟؟؟

راستی شما با خشم خود چگونه کنار می آیید؟ هنگام عصبانیت در مواجه با فرزندان چه برخوردی دارید؟

 

با تشكر از خانم قدریه اسدی جهت تهيه ي اين مطلب

عثمان طه (كاتب مشهور قرآن كريم) را بيشتر بشناسيم

عثمان طه کاتب مشهور قرآن کریم است که امروزه در هر منزل و مسجدی قرآن‌های دستنویس او را تلاوت می‌کنند.

عثمان طه یا "أبو مروان عثمان بن عبده بن حسین بن طه الحلبی الکُردی" کاتب سر‌شناس و پر آوازه قرآن در جهان اسلام، در سال ۱۹۳۴ میلادی در روستای عفرین، شهر حلب در کردستان سوریه متولد شد. اما بیش از ۳۰ سال است که در شهر مدینه اقامت دارد و به زبان فارسی نیز تاحدودی تسلط دارد.

 

او دارای هفت فرزند است. پدرش، شیخ «عبده حسین طه» امام جماعت، سخنران مسجد و استاد خوشنویسان سوریه است.

«عثمان طه الحلبی» مدرک لیسانس رشته‌ی «شریعت اسلامی» را دارد و در زمینه‌ی زبان عربی، نقاشی و هنرهای اسلامی نیز دوره‌هایی را گذرانده و مطالعات زیادی نیز داشته است.

او اجازه‌ی خطاطی و به اصطلاح مدرک این کار را در سال ۱۹۷۳ میلادی از استاد کُرد تبار خویش «حامد الآمدی» اهل کردستان ترکیه دریافت کرد. وی نزد خطاطان سر‌شناسی همچون محمدعلی المولوی و ابراهیم الرفاعی در حلب و محمد بدوی الدیرانی در دمشق و هاشم البغدادی شاگردی کرد.

او نخستین بار در سال ۱۹۷۰ میلادی قرآنی را به خط خودش برای وزارت اوقاف و شئونات اسلامی سوریه نوشت. در سال ۱۹۸۸ میلادی به کشور عربستان سعودی رفت و به عنوان خطاط برگزیده مؤسسه‌ی چاپ قرآن ملک فهد و کاتب مصحف‌های مدینة النبی، قرآنی را نگاشت که وجه مشخصه‌اش اتمام آیه در انتهای صفحه بود.

همچنین در‌‌ همان سال به عضویت هیأت داوری مسابقه بین‌المللی خط عربی در استانبول در آمد، این مسابقه هر سه سال یک بار برگزار می‌شود.

عثمان طه در مورد علت تسلطش بر زبان فارسی می‌گوید: من به خط نستعلیق فارسی علاقه زیادی دارم و هنگام تمرین بر نوشته‌های فارسی، لازم می‌شود که معنای کلمات را بفهمم و الاّ هیچ لذتی نمی‌برم از همین رو فارسی را به تنهایی یاد گرفتم. دیگر اینکه استاد امیرخانی از ایران، دوست بنده است و من از ایشان و بعضی از دوستان، ضرب المثل‌های فارسی زیادی را یاد گرفته‌ام.

 

امتیازات نسخه قرآن «عثمان طه»

این نسخه از قرآن، امتیازات متعددی دارد: خط خوب، قطع مناسب، علامت‌گذاری دقیق، اعراب گذاری متناسب با تجوید، آیات از آغاز صفحه شروع و با پایان صفحه، پایان می‌یابد و هر جزء از سی جزء قرآن در بیست صفحه تمام می‌شود (جز در دو سه مورد).

به همین دلیل و به دلیل اینکه نشر و توزیع آن، توسط کشور عربستان به صورت رایگان و اهدایی همه ساله در مقیاس گسترده صورت می‌گیرد، مورد استقبال واقع شده است.

این امر، سبب یک نواختی نسبی نُسَخ قرآن در کشورهای مختلف گردیده است و بیشتر حافظان در غالب کشور‌ها از روی همین نسخه به حفظ قرآن می‌پردازند و اکثر فراگیران و قاریان نیز از روی همان، قرآن را فرا می‌گیرند و می‌خوانند (هر چند نسخه‌های دیگری نیز در کشورهای مختلف اسلامی وجود دارد).

 

شهر مجازی قرآن و گروه تواشیح ثقلین با استاد عثمان طه بطور جداگانه‌ گفتگو نموده‌اند‌ که‌ متن كامل اين مصاحبه را مي توانيد در "ادامه مطلب" مطالعه نماييد.

برگرفته از : وب سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح ایران

ادامه نوشته

چهارده راه برای « كتابخوان » شدن ...

همزمان با افتتاح و آغاز بکار بیست و ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، برآن شدیم تا در این مطلب، نکاتی را در راستای اهمیت مطالعه و نیز راههایی برای کتابخوان شدن در اختیار شما قرار دهیم.

لازم به ذکر است بیست‌وششمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از تاریخ ۱۱ تا ۲۱ اردیبهشت‌ماه برگزار می‌شود.

 

بسیاری از ما در زندگی روزمره‌ مان اهدافی را برای خود در نظر می‌گیریم. مثلاً  "من می‌خواهم لاغر شوم... من می‌خواهم از این پس صبح‌ها زودتر بیدار شوم..." و مسائلی از این دست!

تصمیم برای کتاب‌خوان شدن هم جزو تصمیماتی است که بسیاری از افراد در بین اهدافشان قرار می‌دهند. خواندن یک کتاب خوب می‌تواند بسیار رضایت‌بخش باشد. می‌تواند چیزهایی فراتر از افق‌‌های ذهنی روزمره‌تان به شما یاد دهد یا شخصیت‌هایی آنچنان شفاف در ذهن شما بسازد که واقعا فکر کنید آن‌ها را می‌شناسید.

اگر شما دوست دارید عادت کتاب خواندن را کسب کنید، می‌توانید راه‌های زیر را امتحان کنید تا مطالعه را در وجودتان نهادینه کنید.

قبل از هر چیز بدانید که کتاب خواندن در صورتی لذت‌بخش است که شما کتاب خوبی در اختیار داشته باشید. اما اگر بخواهید یک کتاب بد یا خیلی سخت بخوانید و خود را مجبور به خواندن کنید این کار تبدیل به یک عمل مشقت‌بار خواهد شد. اگر در مورد یک کتاب این اتفاق برای شما در چند روز متوالی افتاد آن کتاب را رها کنید و به سراغ کتابی بروید که دوستش دارید.

 

حالا به نکات زیر برای ایجاد عادت مطالعه توجه کنید:

۱- زمان‌های مشخصی برای این کار در نظر بگیرید. شما باید چند زمان مشخص در هر روز در نظر بگیرید که در آن اوقات حتما مطالعه کنید. این زمان ها باید حداقل بین ۵ تا ۱۰ دقیقه باشند. در این زمان‌ها مهم نیست که چه چیزی می‌خوانید. فقط مهم است که این کار را انجام دهید.

مثلا در زمان صبحانه خوردن، ناهار خوردن، زمان به رختخواب رفتن و ... این کار را انجام دهید. می‌بینید که شما با این کار می‌توانید مثلا ۴ زمان ده دقیقه‌ای در روز را به مطالعه اختصاص دهید که معادل ۴۰ دقیقه خواهد شد. این یک شروع عالی است. اما راهکا‌رهای دیگری هم وجود دارد...

۲- همیشه یک کتاب همراهتان داشته باشید. هر جا که می‌روید يک کتاب با خودتان ببرید. وقتی سوار ماشین هستید، در محل کارتان و ... آن را همراه داشته باشید. در این صورت زمانی که فرصت کافی برای مطالعه داشته باشید مثلا در صف انتظار مطب دکتر می‌توانید مطالعه کنید. این یک راه عالی برای گذراندن زمان است.

 

بقيه ي اين نكات را مي توانيد در "ادامه مطلب" مطالعه نماييد.

تهيه و تنظيم مطلب : علي نبوي

ادامه نوشته

جنگي بدون برنده (قسمت دوم)

در قسمت قبل نوشتیم که هر گاه به زن و مردی تهمت زنا زده می شود معمولاً در ماجرای این تهمت، سه گروه درگیر خواهند شد، و سعی نمودیم با الگو برداری از جریان افک، موضع گیری صحیح دو گروه اول ( "مرد و زن متهم" و "خانواده های ایشان") را بیان نماییم.

در این شماره به  بیان موضعگیری صحیح گروه سوم يعني مردم در قبال اینگونه جریانات با توجه به آیات قرآن خواهیم پرداخت.

قرآن کریم در آیه ۱۲ سوره نور می فرماید:

«چرا مردان و زنان باایمان هنگامی که این تهمت را شنیدند در باطن و قلب خود، نیک اندیشی (و قضاوت عادلانه) نکردند و نگفتند این تهمتی بزرگ و آشکار است؟»

 

می بینیم که خداوند، مومنان را فرا می خواند که در اولین اقدام بعد از شنیدن این خبر، همانگونه که در مورد خودشان چنین فکری نمی کنند و انجام چنین عمل شنیعی را از طرف خود بعید می دانند برای دیگر مومنان هم چنین تصوری داشته باشند و انجام این عمل را از آنان دور ببینند.

همچنین خداوند به مومنان می آموزد که در مواجه با این سخن از نقل آن  لب فرو بندند و آنان را وعید می دهد در صورتی که آنان دست از این کارشان برندارند سخت عذاب خواهند شد:   

«و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت بر شما نبود به یقین بخاطر آن تهمت بزرگی که در آن وارد شدید عذابی بزرگ به شما می رسید.(نور/۱۴)

چون كه اين تهمت ناروا را زبان به زبان از یکدیگر می گرفتید و چيزي را كه به آن هيچ‌گونه علمي و دانشي نداشتيد، منتشر مي‌ساختيد، و (شيوع و بيان اين گفتار ناروا را) آسان و بدون گناه محسوب مي‌داشتيد و حال آن‌كه گناهش نزد خدا بزرگ است. (نور/۱۵)

چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید: ما را جایز و شایسته نیست که به این تهمت بزرگ زبان بگشاییم، سبحان الله، این بهتانی بزرگ است.(نور/۱۶)

خدا شما را اندرز می دهد که اگر ایمان دارید، هرگز مانند آن را (در حق کسی) تکرار نکنید. (نور/۱۷

 

در پایان امیدواریم که خداوند تبارک و تعالی به ما توفیق عنایت فرماید که تقوای الهی را در  همه مسائل زندگی خصوصا در مواجه با شخصیت و آبروی دیگران رعایت نماییم.

 

قسمت اول مطلب جنگي بدون برنده را مي توانيد «ايـنـجـا» مطالعه نماييد.

نويسنده : شيخ عبدالرحيم اكبري

ده قانون مهم در زندگي ...

قانون یکم

به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم

در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد؛

در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید، چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید. پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

 

قانون سوم

آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

قانون چهارم

قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و مسخره نکنید، وگرنه سرتان می آید. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.

 

بقيه ي اين قوانين را مي توانيد در «ادامه مطلب» مطالعه نماييد.

با تشكر از خانم نوري جهت ارسال اين مطلب

ادامه نوشته

« شورا »، ضرورتی اجتناب ناپذیر ...

تأکید زیاد دین مبین اسلام به مشورت و شورا بدان پایه است که یکی از سوره های قرآن مجید «شورا» نام گرفته است. با این حال در ایران پیدایش حکومت محلی به شکل امروزی در قالب شورا به انقلاب مشروطیت باز می گردد.

 

برنامه ریزانِ تشکیل شورا، اهداف زیر را تعقیب می کنند:

۱- اجرای سیاست عدم تمرکز  ۲- سپردن کارهای عمرانی، اقتصادی و رفاهی به خود مردم  ۳- سرعت بخشیدن به جریان امور  ۴- رفع تبعیض ها  ۵- نظارت اجتماعی  ۶- تکمیل کار دستگاه های دولتی  ۷- هدایت و رهبری برنامه های محلی و آگاه سازی مردم  ۸- بالا بردن توان دولت.

با توجه به حساسیت موضوع تشکیل شورا در روستا و انتخاب افرادی که باید چهار سال مسئولیت و مدیریت روستا را در امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی و عمرانی بر عهده گیرند باید همه افراد و اقشار روستا احساس مسئولیت بیشتری نمایند.

ابتدا باید با توجه به اهداف شورا، افرادی متخصص، متعهد، متشخص، صبور، باجرأت، مدیر و مدبر را انتخاب و به عنوان کاندید معرفی نمایند سپس با حضور صدرصدی خود پای صندوق های رأی بدون درنظر گرفتن تعصبات قومی و قبیله ای افرادی اصلح را انتخاب کنند.

 

چون ثبت نام کاندیدها از دوشنبه ۲۶/۱/۱۳۹۲ شروع می شود و تا روز یکشنبه ۱/۲/۱۳۹۲ ادامه دارد، زمان زیادی برای فکر کردن و انتخاب نیست. لذا باید تمام اجتماعات ما این روزها به بحث شوراها اختصاص پیدا کند و همگی بدنبال افراد واجد شرایط باشیم.

با توجه به مشاکل و مشاغل امروزی احتمال زیاد می رود که افرادی با این خصوصیت تمایل زیادی به شرکت در انتخابات نداشته باشند ولی وظیفه تک تک ماست که با حمایت فکری و معنوی و دلگرم کردن این افراد آنها را به میدان رقابت بکشانیم و به آنها عملاً قول دهیم که طی چهار سال مسئولیتشان صادقانه حمایت کنیم.

یکی از عیبهای برزگ اهالی محترم روستا با توجه به همه خوبیهایشان این است که همه ما منتقدان خوبی هستیم و هیچ وقت حاضر به تشویق و ترغیب مسئولین نیسیتیم و این عامل باعث شده که هر کدام از افرادی که یک یا دو دوره مسئولیت را به عهده می گیرند دلسرد شده و با همه تجارب ارزنده ای که دارند گوشه گیری را اختیار کنند و این عامل در درازمدت ضربات جبران ناپذیری را بر پیکره روستا وارد می کند.

با توجه به این که همه افراد روستا چه در شهرک و چه در کهنه افرادی دارای شعور و معرفت بالا، متعهد، متدین و متخصص هستند باید در دیدگاه خود تجدیدنظر کنند و همگی با همفکری و همکاری همدیگر بدون در نظر گرفتن اختلافات و تعصبات قومی و قبیله ای در این امر مهم شرکت نمایند؛

زیرا همگی اعتقاد داریم افراد خوب باید نمایندگانی خوب و بافکر بالا داشته باشند و ما قطعاً مستحق این هستیم که افرادی با مدیریت قوی و نمایندگانی اصلح به عنوان شورا داشته باشیم.

 

نویسنده : مرتضی اکبری

"قدرشناسی"، سرمنشاء همه صفات اخلاقی ...

قدرشناسی یعنی احساس قلبی سپاسگزار بودن، در نظر آوردن، و برشمردن موهبت هایی که در اختیار داریم و قدردانی بابت همه ی آن چه دریافت کرده ایم و می کنیم؛

هر فرد در زندگی روزانه، چه در زمینه مسائل شخصی و چه در زمینه مسائل شغلی از نعمت های بسیار زیادی بهره مند می باشد که این نعمت ها، نعمت های مادی و معنوی را شامل میشود که بدون استفاده از این نعمات نمی تواند به اهداف خود دست یابد؛

حال نگرش همه افراد به این وسایل و امکانات به یک صورت نمی باشد، بعضی قدرشناس این نعمات و گروهی دیگر بدون در نظر گرفتن نکات مثبت، قدرشناس این نعمات نیستند، و باز نگرش همه افراد به قدرشناسی به یک صورت نیست:

برخی از سر اجبار تن به قدرشناسی می دهند و آن را شبیه یک بدهکاری می دانند، گروهی به سبب ترسِ از دست دادن آن چه دارند در جست و جوی یافتن راهی برای قدر شناسی از رئیس، همکار، دوست، همسر و حتی خالقشان هستند؛

ولی افرادی دیگر هستند که قدرشناسی را به عنوان یک وظیفه دینی و شرعی قلمداد می کنند و با میل و رغبت و با شفای دل آن را انجام میدهند؛

 

ولی باید مطمئن باشیم که قدر شناسی، سر منشاء همه صفات اخلاقی است. وقتی قدرشناسی را پیشه خود کردیم به تبع آن، نیک بینی، نیک خواهی، نیک گوئی و بسیاری صفات مثبت دیگر در ما بیدار خواهند شد؛

نتیجه اش هم اینکه اگر چه امروز به ظاهر مانند دیروز است اما نگرش مثبت ما که ناشی از نگاه قدرشناسانه ی ما به وجود خودمان، دیگران و حتی اشیاء و رویدادهاست سبب می شود در عمل، همه چیز تغییر کند و در روح و روان ما تأثیرات شگرفی داشته باشد.

وجه مشترک همه افراد قدرناشناس نیز در این است که نگاهشان به داشته هایشان (اعم از جسمانی، مالی،خانوادگی، اجتماعی و ...) نیست بلکه به نداشته های خودشان و داشته های دیگران است که شاید در ادامه شخص را به سوی صفاتی مانند حسادت، بدخواهی و ... سوق دهد.

به امید اینکه فرهنگ قدرشناسی که یکی از بارزترین صفات مثبت انسانی است بیشتر از دیگر عواطف انسانی مورد توجه قرار گیرد.

 

تهیه و تنظیم مطلب : مرتضی اکبری

"پـان"، دروازه ورود به اعتیـاد (قسمت اول)

هر جا بحثی از مقوله دروازه ورود به اعتیاد به میان می آید قطعاً یکی از گزینه ها "پان براگ" می باشد. این ماده مغز را برای اعتیاد به سایر مواد اماده می سازد و فرد مصرف کننده در خطر بیشتری برای سوء مصرف سایر مواد قوی تر و مخرب تر قرار می گیرد.

پان یکی ازموادی است که از طریق مرزهای شرقی وارد کشور می شود و در کارگاه های دستی و غیربهداشتی ساخته می شود و به نامهای ناس، بی تی (BT)، راجا، گوتکا، تایتانیک، خوشبوکننده دهان، دپی کوپر، چرس، سوپاری، ویتامین، نیسوار، ملوان زبل، جی ام (JM)، آدامسی و ... مشهور می باشد.

 

مصرف پان یا همان ناس خودمانی در قشر نوجوان و جوان به وفور دیده می شود چرا که این سنین بیشتر از سایر گروه ها در معرض آسیب دیدگی فردی و اجتماعی قرار دارند و به نوعی می خواهند تجربه های جدیدی را امتحان کنند ولی شاید این تجربه ها برای همه ما گران تمام شود و سال ها بعد در حسرت برگشتن این دوران بمانیم.

صادرکننده های این چنین موادی با ارائه بسته بندی های شیک در اشکال و نام های مختلف با قیمت خیلی ارزان و نازل (50 تا 300 تک تومانی) و القای اطلاعات و باورهای غلط در مصرف این مواد برای خود در سراسر جهان و به خصوص کشورهای جهان سوم، مشتری جذب می کنند.

پان براگ ترکیبی از تنباکو، آهک، خاکستر، ادویه های معطر، اسانس ها و افزودنی های غیرمجاز است.

با گذشت زمان این ماده دیگر نیازهای روحی و جسمی فرد را تأمین نمی کند و فرد معتاد به این مواد رفته رفته به سمت مصرف مواد سنگین تر و خطرناک تر گرایش پیدا می کند.

 

این مواد از جانب فروشندگان، بی خطر و حتی در مواردی مفید و نیروزا معرفی می گردد اما در حقیقت نه تنها مفید نبوده بلکه در برخی از آنها مقداری مواد مخدر استفاده می شود و با گذشت زمان عوارض آن در فرد دیده می شود.

در قسمت دوم به باورهای نادرست و عوارض مصرف این مواد خواهیم پرداخت.

 

نویسنده مطلب : عارف حاجی پور

سیاه دانه ...

نروید بر زمین هرگز گیاهی       که ننوشته است بر برگش دوایی

انسان همواره در گذر زمان در پی یافتن دارویی مناسب در بین گونه های گیاهی برای مقابله با بیماریها بوده و همچنان نیز این تلاش به طور گسترده و وسیع و با متحمل شدن هزینه های هنگفت و وقت زیاد در این زمینه تا امروز ادامه دارد و انصافا به موفقیت ها و حقایقی نیز دست یافته اند.

یکی از این گیاهان سیاه دانه نام دارد و جای شگفتی است که در چهارده قرن پیش رسول الله (صلی الله علیه وسلم) این گیاه را دارویی برای بیماران به بشریت معرفی نموده است که احادیث راجع به سیاه دانه را می توان در کتاب صحیح مسلم و بخاری مشاهده نمود.

رسول الله (صلی الله علیه و سلم) می فرمایند: هیج دردی نیست مگر اینکه شفایی از آن در سیاه دانه هست به جز مرگ.

از جمله منافعی که امام ابن قیم (رحمه الله) برای سیاه دانه بیان کرده اند عبارتند از :

نفخ شکم و نیز کرم شکم را از بین می برد و سرماخوردگی را درمان می کند و برای درمان آسم وتنگی نفس مفید است و ... .

محل رویش این گیاه در برخی نواحی اروپا و بعضی نقاط آسیا بخصوص ایران و هند می باشد.

سیاه دانه در اقتصاد جهانی نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است به گونه ای که کشورهای مختلف به نوعی تلاش می کنند از این موقعیت اقتصادی سهم زیادی را به خود اختصاص دهند.

 

(برگرفته از کتاب : سیاه دانه، دانه ی شفابخش)

با تشکر فراوان از آقای مرتضی رضایی جهت تهیه این مطلب

برای مطالعه ی طریقه مصرف سیاه دانه میتوانید به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته