خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت نهم)
اين قسمت : توپي پـُر از سنگ ...

کلاس اول دبیرستان كه بودم، ۳۶ نفر تو يه كلاس بودیم. از اونجاييکه همیشه دنبال اذیت کردن تو کلاس و مسخره کردن و این چيزا بودیم من و خیلی از بچه های اون کلاس، آخر سال مردود شدیم، شاید بیش از بیست نفر.
یکی از فانتزیای من و بچه های شر و شور اون سال این بود که موقع بیرون رفتن از کلاس، واسه زودتر رفتن به حیاط مدرسه با همدیگه مسابقه میدادیم.
خلاصه اینکه توي يكي از اون روزا كه فصل امتحانات هم بود، بچه های سوم متوسطه اون روز همگی داشتن تو حیاط و زیر سایه ي درختا درس میخوندن.
اون روز و پس از اينكه كلاسمون تموم شد، من با زور و زرنگی هر چه تمامتر، از همه زودتر رسیدم تو حیاط. وقتی که رسیدم متوجه شدم یک توپ روی نقطه پنالتی بود. با ديدن اون توپ، همگی با هم دویدیم که بریم شوت بزنیم.
من از همه زودتر به توپ رسیدم و وقتی که رسیدم با تمام قدرت به توپ ضربه زدم. ولی متأسفانه اون شوت من بیشتر از نیم متر بُرد نداشت، چون که بچه هایی که تو حیاط داشتن درس میخوندن داخل توپ رو پر از سنگ کرده بودن و به عمد اونو اونجا گذاشته بودن.
خلاصه اینکه تخته پام خورد شد و تا دو ماه نمیتونستم درست راه برم. جالب اینجاست که نمیتونستم از جام بلند شم و از شدت درد به خودم مي پيچيدم ولی بچه ها كه انگار داشتن يه فيلم كمدي ميديدن همگی بهم میخندیدن و متلک بارم میکردن.
با اون حال، بنده بعد از سلامتی دوباره همون شری شدم که قبلا بودم و الآن هم دارم توی غربت چوب همون شربازیهایی رو میخورم که اون موقع انجام داده بودم.
در آخر و در این فرصت مناسب میخوام تشکر کنم و حلالیت بطلبم از مدير اون زمان مدرسمون که اون دو سالی که ما اونجا بودیم، احساس میکنم از سخت ترین سالهای مدیریتشون بود، البته موقعی که اعصابشون خورد میشد هم حسابی از خجالتمون در میومدن.
نويسنده : احمد خوشبخت از امارات








وبلاگ رباط : "نشریه ی انجمن فرهنگی،تربیتی روستاهای کهنه و شهرک"