صحبت از ازدواج که می شود، جشن است و شیرینی و تبریک. هیچ کس هم ابایی ندارد که آن را مطرح کند.

اما طلاق و جدایی علاوه بر تلخی و رنجی که برای خانواده ها به بار می آورد، پرداختن به آن نیز دشوار است، چرا که به نوعی جریحه دار کردن احساسات کسانی است که با آن دست و پنجه نرم می کنند.

آمیخته شدن طلاق شرعی با سنت ها و تعصبات قومی و قبیله ای و گاهی جاهلی، درد و رنج آن را چندین برابر می کند.

در سال های اخیر روستای ما نیز شاهد چندین مورد طلاق بوده است که اگر چه به نسبت ازدواج ها درصد کمی را به خود اختصاص می دهد اما همین کم نیز زیاد است.

شما اگر هزاران شب در سلامتی باشید و به خواب بروید گذشت زمان را احساس نخواهید کرد اما اگر یک شب درد و رنج بیماری، خواب را از چشمان شما بگیرد، طول آن را به اندازه ی هزار شب خواهید یافت، پس این موارد به ظاهر کم نیز روح و روان جامعه را آزرده ساخته و خراش خواهد داد.

امیدوارم در سایه ی تقوای خداوندی، کسانی که دچار این تلخی شده اند، شیرینی روزهایی روشن را تجربه کنند.

 

بعضی از این جدایی ها ناگزیر پیش خواهد آمد، همیشه بوده و در آینده نیز خواهد بود. انسان هایی در ابتدا به هم علاقه مند می شوند و بعد مشکلات زندگی، آنها را به بن بست می کشاند و تفاهم غیر ممکن می شود؛

پس برای آن ها، طلاق رهایی از مشکلی است که زندگی مشترک را بی معنا کرده است و هیچ حلی نیز برای آن متصور نیست.

اما برای کسانی که از اول به هم علاقه مند نیستند و تحت قاعده ی "پِل" یا ازدواج شرطی عقد می کنند چه؟ ظاهراً در روستای ما عده ای علاقه مندند تجربیات تلخ دیگران را به شخصه تکرار کنند؛

به عقیده ی من این امر ناشی از چند عامل است که شاید مهم ترین آن، پنهان بودن درد و رنج های این گونه ازدواج است. اشخاص معمولاً به دلایل حیثیتی یا خانوادگی دوست ندارند این مسائل را هرجا مطرح کنند و همین مساله باعث تداوم این رسم منحوس می شود.

 

برای پرهیز از طولانی شدن کلام، چند سئوال اساسی مطرح می شود و تفصیل آن به عهده ی خوانندگان اهل فضل این وبلاگ واگذار می شود تا خود راجع به این قضیه بیاندیشند.

1- آیا پدر و مادرها وظیفه دارند و یا اجازه دارند به بهای ازدواج بچه هایشان یا با لحاظ کردن مصلحت های جاهلانه، تفاهم و الفت و انسانیت را که شرط اساسی ازدواج است فدا کنند؟

2- آیا عاقدین در منطقه ی ما که معمولاً از روحانیان هستند هیچ وظیفه ای ندارند؟ آیا فکر می کنند همین که در مراسم عقد دعا کردند "خدایا بین اینها الفت برقرار کن همان گونه که بین محمد و خدیجه و همان گونه که بین علی و فاطمه الفت دادی"، شهد و شیرینی به این زندگی ها بخشیده می شود؟

آیا آن ها نمی دانند این ازدواج های شرطی بر مبنایی غیر شرعی و غیر صحیح شروع می شود و عوارض پیدا و پنهان بسیاری خواهد داشت؟ عوارضی که دامن این خانواده ها و کل اجتماع را خواهد گرفت و در تعارض مستقیم با خیر و صلاح و الفت و مودت اجتماعی خواهد بود.

 

و گروه دیگر جوانانی هستند که با این معضل دست و پنجه نرم می کنند و به نظر من به دو دسته تقسیم میشوند:

دسته ی اول کسانی اند که علی رغم تمام مشکلات، آن را نوعی غیرت و مردانگی تلقی می کنند که با آن ها هیچ صحبتی نداریم.

اما دسته ی دوم جوانانی هستند که راضی به این نوع ازدواج نیستند، به نظر می رسد تنها گزینه، مقاومت خردمندانه و تسلیم ناپذیر همراه با حفظ حرمت پدر و مادرها است.

یک رسم بد مانند یک مرض کُشنده است؛ طبعاً تا به درمان برسد تلفاتی بر جای خواهد گذاشت، اما قرار نیست برای همیشه جوانان ما در زیر این سنت غیر اسلامی و غیر عقلی و خجالت آور له شوند.

نويسنده ي مطلب: محمدشریف اکبری