من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید. خدا گفت: نه؛ آن ها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم، بلکه آن ها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد. خدا گفت: نه؛ روح تو کامل است و بدنت موقتی.

من از خدا خواستم به من شکیبایی دهد. خدا گفت: نه؛ شکیبایی بر اثر سختی ها بدست می آید. شکیبایی دادنی نیست بلکه بدست آوردنی است.

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد. خدا گفت: نه؛ من به تو برکت می دهم، خوشبختی به خودت بستگی دارد.

 

من از خدا خواستم تا از دردها آزادم سازد. خدا گفت: نه؛ درد و رنج، تو را از این جهان دور می کند و به من نزدیکتر می سازد.

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد. خدا گفت: نه؛ تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا ميوه دهي.

من از خدا خواستم به من چیزهایی دهد تا از زندگی خوشم بیایید. خدا گفت: نه؛ من به تو زندگی می بخشم تا تو از همه ی آن چیزها لذت ببری.

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد دوست داشته باشم. خدا گفت: سرانجام مطلب را گرفتی؛ امروز روز تو خواهد بود، آن را هدر نده.

داوری نکن تا داوری نشوی. آنچه را رخ می دهد درک کن و بدان كه برکت خواهی یافت.

 

با تشكر از آقاي محمد اکبری(مرتضی) جهت ارسال اين مطلب