نکتـه ها و پنـدها ...
درویشی دنیادیده و سرد و گرم روزگار چشیده را پرسیدم چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می سازد؟ پاسخ داد:
اینکه آن ها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند و عجله دارند زود بزرگ شوند، و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند؛
اینکه سلامتی شان را صرف بدست آوردن پول می کنند و پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند؛
اینکه با نگرانی نسبت به آینده، زمان حال را فراموش می کنند آنچنان که دیگر نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده؛
اینکه چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مُرد و آنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند ...

سپس از او پرسیدم به انسان ها توصیه می کنید چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟ پاسخ داد:
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتنِ خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد؛
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند؛
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد؛
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند اما آن را متفاوت ببینند؛
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توان زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کرد ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد؛
با تشکر از آقای محمد اکبری(مرتضی) جهت ارسال این مطلب
وبلاگ رباط : "نشریه ی انجمن فرهنگی،تربیتی روستاهای کهنه و شهرک"