ستـارگان آسمـان هدایـت (قسمت شانـزدهم)
عمر فاروق(رضی الله عنه) برخاست و پس از حمد و ثناي الهي و درود و سلام بر رسول خدا چنين فرمود:
«سپاس و ستايش، تنها خدايي را سزاوار است كه هر يك از بندگانش را كه بخواهد به خير و نيكي مخصوص ميگرداند. سوگند به خدا، ما به سوي هيچ كار نيكي نشتافتيم مگر آنكه شما در آن از ما سبقت گرفتيد و اين، فضل و عنايت خدا است كه به هر كس كه بخواهد، ميدهد.
به خدا كه من نيز در همين انديشه بودم و ميخواستم اين موضوع را با شما درميان بگذارم اما خداوند چنين خواست كه شما اينك اين موضوع را مطرح كنيد.
نظر شما كاملاً درست است؛ خداي متعال، هميشه شما را به راههاي درست رهنمود فرمايد. شما، دستههاي سوارهنظام و پياده را يكي پس از ديگري و به دنبال هم به سوي روميان اعزام كنيد و مردان جنگي و لشكرها را پشت سر هم گسيل نماييد كه خداوند، دينش را ياري ميرساند و اسلام و مسلمانان را عزت ميبخشد.»
سپس عبدالرحمن بن عوف برخاست و فرمود:
«اي خليفهي رسولخدا، اينها كه پيش رو داريد، نژاد روم هستند و همانند آهن تيز و بهسان ستون، محكم ميباشند؛ از اينرو من، مناسب نميدانم كه همهي ما به يكباره به آنان حمله كنيم؛ بلكه ابتدا دستههايي از مسلمانان را به سوي آنان گسيل كنيد تا در كنارهها و بخشي از قلمروشان شبيخون بزنند و بازگردند.
اگر اين كار به همين منوال ادامه يابد، تلفاتي به دشمن وارد ميشود و كنارههايي از خاكشان به تصرف ما در ميآيد و بدين ترتيب مسلمانان، براي جنگ با روم قدرت و توان مييابند.
افرادي به سوي يمن و قبايل ربيعه و مضر نيز بفرستيد و آنان را جمع كنيد تا در زمان مناسب، خود شما فرماندهي قشون را عهدهدار شويد و يا شخص ديگري را به همراه آنها به جنگ با روميها بفرستيد. »
پس از اينكه عبدالرحمن بن عوف پيشنهادش را ارائه كرد و نشست، حاضران جلسه ساكت بودند و چيزي نميگفتند. ابوبكر صديق فرمود: «خداوند، هميشه شما را به رحمتش بنوازد؛ نظرات خود را بگوييد.»
عثمان بن عفان برخاست و پس از حمد و ثناي الهي و درود و سلام بر رسولخدا فرمود:
«به گمان من، شما خيرخواه مسلمانان هستيد و بر آنان دلسوز و مهربان. پس هر تصميمي كه به خير و صلاح ميدانيد، اجرا كنيد كه هيچ گمان بدي در مورد شما وجود ندارد.»
طلحه، زبير، سعد، سعيد بن زيد، ابوعبيده و ديگر بزرگاني كه آنجا حضور داشتند، سخنان عثمان را تأييد كردند و گفتند: «عثمان، درست ميگويد؛ آنچه خود مصلحت ميبينيد، انجام دهيد كه ما هيچگونه مخالفتي نداريم و بيآنكه به شما بدگمان باشيم، از شما اطاعت ميكنيم.»
بزرگان صحابه، سخناني از اين قبيل گفتند. علي بن ابيطالب نيز آنجا حضور داشتند و تا آن موقع چيزي نگفته بودند. ابوبكر صديق فرمود: «اي ابوالحسن، نظر شما چيست؟»
علي(رضی الله عنه) فرمود: «من، كار و نظر شما را خجسته ميدانم؛ به نظر من چه خود شما به سوي آنها برويد و چه كس ديگري را بفرستيد، حتماً به خواست خداي متعال پيروز ميشويد.»
ابوبكر صديق پرسيد: « خداوند، هميشه به تو خير و نيكي برساند؛ از كجا ميداني كه ما حتماً پيروز ميشويم؟»
علي چنين پاسخ داد: من از رسول الله(صلی الله علیه و سلم) شنيدم كه فرمودند: « اين دين، هميشه بر دشمنانش پيروز است تا اينكه دين، قايم و پابرجا گردد و مسلمانان، پيروز و سرافراز گردند.»
ابوبكر صديق فرمود: «سبحان الله! اين حديث، چهقدر نیکوست! خداوند، تو را در دنيا و آخرت شادمان گرداند كه مرا اين چنين شاد كردي».
و سپس ابوبكر درميان مردم برخاست و پس از حمد و ثناي خداي متعال و درود و سلام بر رسول الله چنين سخن گفت:
«اي مردم! خداوند، به شما نعمت اسلام عنايت كرد و شما را با حكم جهاد گرامي داشت و شما را به وسيلهي اين دين، بر پيروان ساير اديان برتري بخشيد.
پس اي بندگان خدا! خودتان را براي جهاد با روميها در شام آماده كنيد كه من، براي جنگ با روم، اميراني بر شما ميگمارم و پرچمهايي ميبندم.
بر شماست كه از خداوند اطاعت كنيد و با فرماندهانتان مخالفت نورزيد. نيت خود را درست كنيد و به راه درست برويد كه خداي متعال، با كساني است كه تقوا پيشه ميكنند و كار نيك انجام ميدهند.»
ابوبكر صديق به بلال دستور داد تا درميان مردم بانگ برآورد كه براي جهاد با روم بسيج شويد.
از اين نظرخواهي ابوبكر صديق چنين برميآيد كه ايشان، مطابق سنت رسول الله(صلی الله علیه و سلم) در مورد كارهاي مهم و بزرگ، با صاحبنظران رايزني ميكرد و پيش از آنكه به كار مهمي دست بزند، آن را با اهل شورا درميان ميگذاشت و مورد بررسي قرار ميداد.
بازنگاهي به نظرخواهي ابوبكر صديق از صحابه در مورد جهاد با روم نشان ميدهد كه تمام صحابه با كليت پيشنهاد ابوبكر صديق موافق بودند و تنها دربارهي كيفيت و چگونگي گسيل لشكر اسلام به شام اختلاف نظر وجود داشت.
نظر عمر فاروق اين بود كه لشكرهايي به طور متوالي و پشت سر هم به شام گسيل شوند تا بهتدريج مسلمانان در شام قوت بگيرند و با دشمن بجنگند.
پيشنهاد عبدالرحمن بن عوف اين بود كه ابوبكر صديق دستههايي را به طور جداگانه به شام اعزام كنند و چون هر دستهاي به خاك دشمن، پاتك زد، به مدينه برگردد و دستهي ديگري اعزام شود تا به اين ترتيب دشمن، ضعيف و ناتوان شود و در يك حملهي همهجانبه در برابر مسلمانان شكست بخورد.
ابوبكر صديق به نظر عمر فاروق عمل كرد و بنا بر پيشنهاد عبدالرحمن بن عوف، قبايل عرب و بهويژه اهل يمن را به جنگ با روميان فراخواند.
وبلاگ رباط : "نشریه ی انجمن فرهنگی،تربیتی روستاهای کهنه و شهرک"