آنـان نمي رنـجيـدند ...
در سيرت خلفاي راشدين (رضي الله تعالي عنهم) نكته هايي وجود دارد كه انسان را به شگفتي وا ميدارد.
در كتاب صهرين از شيخ عبدالرحيم خطيب ، صفحه ي ۴۸ از حوادث دوران سيدنا عثمان بن عفان مي خوانيم كه:

چون ايشان به خلافت رسيدند، حضرت عمروعاص را از امارت مصر معزول و به جايش عبدالله بن سعد بن ابي سرح را منصوب كرد، در حالي كه ايشان (عمر بن العاص) فرد لايقي بود ودر زمان تصدي خود مصر را متحد و يكپارچه نگهداشته و سرحدات آن را از تعدّي روم مسيحي محفوظ داشته بود.
توجه به اين نكته بسيار جالب خواهد بود كه چنين شخصيتي وقتي معزول شد هيچ گاه لب به اعتراض نگشود تا چه رسد به اين كه عملي اعتراضي انجام دهد.
راستي آنان كه بودند كه مناصب دنيايي را عاريت و امانت مي دانستند پس هرگز امانت را ضايع نمي كردند و چون درخواست مي شد آن را با طيب خاطر تقديم مي كردند.
همين امير معزول وقتي دوباره احتياج شد در راس لشكري رهسپار مصر شد تا به ياري امير منصوب شده به جاي خودش بشتابد.
آنان در محضر نبي مكرم اسلام (صلی الله علیه و سلم) و تحت تربيت ايشان به چنان غناي روحي و عظمت شخصيتي دست پيدا كرده بودند كه هزاران بار عزل و نصب تزلزلي در ايشان ايجاد نمي كرد؛
داشتن پُست و مقام چيزي بر آنان نمي افزود و از دست دادنش پَست و حقيرشان نمي ساخت.
« با خود بينديشيم آيا ما نيز اين گونه ايم ؟! »
نویسنده مطلب: محمدشریف اکبری
وبلاگ رباط : "نشریه ی انجمن فرهنگی،تربیتی روستاهای کهنه و شهرک"