مسئولیت پذیری یا گریز از مسئولیت ؟!

دیرگاهی است که دیگر آن ابهت را از دست داده است، دیگر کمترکسی به آنها همچون گذشته می نگرد. آری، زمانی دانشجو بودند و اکنون هم دانشجو؛ اما آن کجا و این کجا...؟

چه شده هنگامی که دانشجویی را می دیدیم همیشه آن ها را به عنوان الگویی برای خود قرار میدادیم، در جامعه مورد عزت و احترام بودند و در وجودشان نیز به حق دانشجو بودند...

به دنبال دانش و برای دانش به دانشگاه می رفتند، برای قبول مسئولیت های سنگین بعدی و ایفای نقش خود به عنوان دانشجو از هیچ کوششی فروگزار نبودند و متناسب با ارزشی که برای خود به عنوان دانشجو قائل بودند، جامعه نیزآنها را عزیز می شمرد.

 

اما آیا اکنون هم اینگونه است؟ چند سالی است که دیگر احساس می شود برای گریز از مسئولیت های زندگی به دانشگاه می روند. یا شاید فقط اینگونه به نظر می رسد، اما آنچه در ظاهر امر مشاهده می شود چیزی خلاف این نمی باشد.

اندکی بنشینیم و دانشجوهای قدیم را با خود مقایسه کنیم؛ اکنون به دانشگاه می رویم غافل از اینکه بعد از حداقل ۴سال، حتی نمی توانیم چند صفحه مقاله یا پایان نامه ای را که به عنوان وظیفه بر دوش ماست را هم خودمان بنویسیم و باید در بقالی ها یا فلان خدمات کامپیوتری ها به دنبالشان باشیم.

شاید کسانی پیدا شوند که بگویند: مشکل از فضاهای آموزشی ماست که دانشجو را اینگونه تربیت می کند. قطعاً این می تواند یکی از دلایل باشد، اما آیا همه ی آن را هم می توانیم به گردن فلان استاد و دانشگاه انداخت؟

 

مگر معنی کلمه دانشجو چیست؟ مگر نه اینکه به دنبال دانش و برای دانش جست وجو کن؟؟ اگر خلاف این بود که همچون زمان مدرسه، "دانش آموز" بودیم! پس با این حساب بی انصافی است که تمام تقصیرها را گردن دیگران انداخت.

جامعه نیز زمانی که رفتارهای دانشجو را می بیند، به همان درجه ای که دانشجو در وظیفه ی خود موفق است به او ارج و منزلت می دهد.

پس تک تک ما دانشجویان موظفیم شخصیت خودمان را با مسئولیت پذیریمان و نَه مسئولیت گریزی؛ به عنوان یک دانشجو به جامعه ثابت کنیم تا بتوانیم در جامعه حرف هایی برای گفتن داشته باشیم... انشاالله.

 

نـويسنـده: يـونـس رحيـمي