آغاز خلافت حضرت عمر (رضی الله عنه)

هنگامی که بیماری ابوبکر (رضي الله عنه) شدت گرفت، مردم را جمع کرد و گفت:

شما حال مرا می‌بینید و من گمان نمی‌کنم بیش از این در میان شما زنده بمانم. بیعتی که با من کرده بودید، تمام شده است و مسئولیتی را که به من سپرده بودید به شما باز می‌گردانم. پس از میان خود کسی را برگزینید تا این مسئولیت را به عهده گیرد؛ و چون می‌ترسم دچار اختلاف و تفرقه شوید بهتر است قبل از این که چشم از جهان فروبندم کسی را انتخاب کنید.

سران اصحاب با یکدیگر مشورت کردند و هر کدام می‌کوشید تا امر خلافت را به دیگری محول نماید که‌ صلاحیت و اهلیت این امر مهم را در او می‌دید تا این که سرانجام به خلیفه گفتند: هر که را شما تعیین کنید، ما نیز خواهیم پذیرفت. خلیفه گفت: پس مرا مهلت دهید تا ببینم چه کسی برای خدا و دین و بندگان خدا مفیدتر خواهد بود.

ابوبکر (رضی الله عنه) نیز با بزرگان اصحاب در مورد خلافت عمر بن خطاب مشورت نمود و نظر ایشان را جویا شد که همه اصحاب به خلافت عمر (رضی الله عنه) رای مثبت دادند به غیر از طلحه بن عبیدالله (رضی الله عنه) که گفت: فردا جواب خدا را چه می‌دهی که بگوید چرا چنین مرد تندخویی را بر بندگانم گماردی؟

ابوبکر گفت: آیا می‌خواهید از طریق خداوند مرا بترسانید؟ ناامید و رسوا است کسی که‌ می‌خواهد به‌ ظلم و ستم کارهای شما را جلو ببرد، در حضور خدا می‌گویم: بار الها! بهترین فرد امت را بر آن‌ها گمارده‌ام و افزود که خشونت وی به خاطر آن است که من بیش از اندازه نرم و مهربانم و فردا که به خلافت برسد دست از بسیاری از این خشونتها برخواهد داشت.

آنگاه ابوبکر عهدنامه‌ای نوشت و به همه جا فرستاد. در آن عهدنامه چنین نوشت: به نام خدا؛ این چیزی است که ابوبکر بن قحافه در حالی که دنیا را ترک کرده و به سوی آخرت رهسپار گردیده آن‌را نوشته است: من برای خدا، پیامبر، دین اسلام، خودم و شما خواهان خیر و خوبی هستم. اگر مردی که انتخاب کرده‌ام عدالت را پیشه کند همان طور که من گمان می‌برم، بسیار خوب خواهد بود و اگرنه هر کس مسئول کاری است که انجام می‌دهد و من خیرخواه همه‌ی شما هستم. و از غیب خبر ندارم و این آیه را نوشته بود:

«و کسانی که ستم می‌کنند به زودی خواهند دانست که بازگشتشان به کجا و سرنوشتشان چگونه است».(الشعراء: ٢٢٧)

انتصاب عمر (رضي الله عنه) در واقع آخرین دلسوزی و نصیحت ابوبکر برای این امت بود. او می‌دید که دنیا با همه‌ی مظاهر فریبنده‌اش روی آورده است و ملتش را نیز می‌شناخت که از قدیم با تنگ‌دستی و ناداری دست و پنجه نرم کرده است و بیم آن می‌رفت که بیش از حد شیفته‌ی دنیا بشوند و جلوه‌های کاذب آن، دیدگانشان را خیره سازد. چیزی که رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از آن برحذر داشته، و فرموده است:

«به خدا من از این دنیا نمی‌ترسم که فقر دامنگیر شما می‌شود بلکه می‌ترسم که دنیا بر شما به قدری گسترده شود که برای پیشینیان گسترده شده بود؛ پس شما در آن به رقابت بیفتید و همان طور که آن‌ها هلاک و نابود شدند، نابود شوید».

آری، ابوبکر بیماری مهلک را به خوبی تشخیص داد و داروی مناسبی برای آن تجویز نمود. او رهبری امت را به مردی سپرد که مانند کوه استوار بود و دنیا با دیدن آن مأیوس می‌شد. او مردی بود که رسول خدا درباره‌ی او گفته بود:

"ای ابن خطاب! به خدا سوگند که شیطان در راهی که تو در آن قدم نهی، قدم نمی گذارد".