خاطرات دوران تحصيل شما (قسمت دوم)
اين قسمت : تغيير مسير زندگي با نصيحت پدر

در سال 1367 بعد از قبول قطع نامه 598 عده ی زیادی از مشمولین خدمت، به سربازی می رفتند.
بنده نیز در همان زمان دیپلم گرفته بودم و دفترچه آماده به خدمت را برداشته بودم و در روزی که عده زیادی از کهنه ایها جلوی هنگ ژاندارمری برای اعزام آماده بودند خبر دادند که نتیجه کنکور تربیت معلم اعلام شده است.
سریعا به یکی از روزنامه فروشی ها مراجعه کردم و روزنامه ای را برداشتم و متوجه شدم که قبول شده ام تا حدودی خوشحال شدم ولی از آنجا که قصد ادامه تحصیل نداشتم زیاد خوشحال نشدم.
از همانجا به اداره مخابرات لار رفتم و بلافاصله به پدرم تلفن زدم که قبول شده ام ولی به پدرم گفتم که نمی خواهم ادامه تحصیل دهم
جمله به یاد ماندنی مرحوم پدرم که امیدوارم در بهشت برین چایگاهش باشد را هیچ وقت فراموش نمی کنم. ابتدا ایشان مرا خیلی نصیحت کردند و گفتند: «فرزندم حال که تا اینجا درس خوانده اید حتما ادامه بدهید زیرا نمی خواهم مثل من در سختی و مرارت زندگی کنید » و گفتند: «این باعث افتخار ماست که بروید درس بخوانید و به جایی برسید.»
بالاخره پدرم مرا راضی کردند که ادامه تحصیل بدهم و از همانجا بود که مسیر زندگی من تعییر کرد و پس از دو سال درس خواندن در لار معلم شدم و در سال ۶۹ـ ۶۸ وارد عرصه معلمی شدم و این مسأله ارزش علم و تحصیل را در نزد بزرگان می رساند.
پدر بزرگوارم در حالی که بیسواد بودند با نصیحتهای خود مرا به ادامه تحصیل تشویق کردند و از ایشان به خاطر این کار بزرگشان قدر دانی می کنم و از خداوند منان می خواهم جایگاه ایشان را در بهشت برین جای دهد و امیدوارم با خدمت به جامعه روستا بتوانم روح ایشان را شاد کنم.
نویسنده: مرتضی اکبری
وبلاگ رباط : "نشریه ی انجمن فرهنگی،تربیتی روستاهای کهنه و شهرک"