این قسمت: تخم مرغی که بر سر من شکست

یادم میاد کلاس پنجم دبستان بودیم. یکی از دانش آموزان تخم مرغی را با خود سر کلاس آورده بود. دانش آموز می خواست اثبات کند که اگر تخم مرغ در جهت طول میان دو دست فشار داده شود، نمی شکند.

تک تک دانش آموزان توان خود را آزمودند. تا اینکه نوبت به معلم رسید. معلم برای اینکه به ما نشان دهد هنوز بچه ایم، به شدت تخم مرغ را فشار داد؛ اما هر چه تلاش کرد کاری از پیش نبرد.

زنگ بعد امتحان ورزش داشتیم. من که رفتار معلم را زیر نظر داشتم دیدم که معلم همچنان با تخم مرغ ور می رود.

موقع امتحان در حیات مدرسه معلم دفتر کلاسی و تخم مرغ را کنار گذاشت و برای تذکر مسئله ای به چند تا از دانش آموزان، از روی صندلی برخاست و چند قدمی به جلو رفت.

من که تا حدودی با معلم شوخی داشتم صندلی را از سر جایش بر داشتم.

بعد از اتمام تذکر، معلم عقب عقب آمد تا روی صندلی بنشیند و مجددا با تخم مرغ زورآزمایی کند؛ اما چون صندلی سر جایش نبود با پشت محکم بر زمین افتاد. همه ی دانش آموزان خندیدند.

معلم با خنده ای که میشد درآن خشم را دید، سراغم آمد و تخم مرغ را محکم بر سرم کوبید. کوبیدن همان و سرازیر شدن همان...

 

نویسنده : سید مرتضی حسینی (سيدابراهيم)