برادری در اسلام شامل تمام گروه های جامعه می شود نه گروهی بالاتر از آن است که نسبت به دیگران برادری کند و مودت ورزد و نه هیچ گروهی وجود دارد که شایسته برادری نباشد هیچ مجوزی وجود ندارد برای اینکه مال یا منصب یا نسب یا پایگاه اجتماعی یا مادی یا غیر مادی سببی باشد برای خود برتر بینی بعضی از مردم بر برخی دیگر .

حاکم و زمامدار برادر مردم است و در حدیث آمده است که برگزیده ترین و بهترین رهبران شما کسانی هستند که دوستشان بدارید و آنها شما را دوست بدارند و بر شما درود فرستند و شما بر آنان درود فرستید یا اینکه شما برای ایشان دعا کنید و ایشان برای شما ـ و بدترین رهبران شما کسانی هستند که آنها را دشمن می دارید و آنها نیز شما را دوست ندارند و شما لعنتشان می کنید و آنها لعنتتان می کنند.

و همچنین ارباب، برادر خدمتگزار خود می باشد اگر چه شرایط ایجاب کرده تا او زیر دستش باشد و در حدیث صحیح آمده است: خدمتگزارن شما برادران شما هستند که خداوند آنها را زیر دست شما قرار داده است و اگر می خواست شما ر ا زیرد ست آنها قرار می داد پس هر کس که برادرش زیرد ستش باشد باید از آنچه می خورد به او نیز بدهد او را نیز بپوشاند از آنچه خود می پوشد و آنها را وادار به کاری نکنید که طاقتش را ندارند و اگر رجوع چنین کاری به آنها کردید پس کمکشان کنید».

غنی و فقیر، ارباب و کارگر ، مالک و مستأجر، همگی با هم برادرند و در سایه ی تعالیم اسلامی هیچ مجوزی برای درگیریها ی اجتماعی یا حسادتهای طبقاتی وجود ندارد، بلکه اصلا در جامعه ی اسلامی چیزی یه نام طبقه وجود ندارد چنانکه در جوامع غربی در قرون وسطی وجود داشت، که طبقه ی دانشمندان ، سوارکاران، و مردان دین و ... قابل تمایز بودند و این طبقات بر حسب تقلید و قوانین به ارث می رسید و بعضی ملتها هستند که در زمان ما نیز این مسأله طبقاتی را رعایت می کنند هم چنانکه د ر هندو وجود دارد.

در اسلام ثروتمندان وجود دارند ولی طبقه ای نیستند که ثروتمندی را به ارث ببرند بلکه ایشان افرادی هستند که مشومل سنت هایی هستند که برای دیگران نیز وجود دارد. ثروتمند می تواند فقیر شود هم چنانکه فقیر می تواند ثروتمند شود(قإن مع العسر یسرا) در اسلام گروهی هستند که عالم دینی نامیده می شوند ولی نه به عنوان طبقه ای که این شغل را به ارث می برند بلکه عالم دین بودن راهی باز و گشاده برای کسی که شایستگی آن را با کسب علم و دانش بدست آورد، به هر حال علم دین وظیفه ای کاهنانه مانند کشیش ها و مردان در دین های دیگر نیست بلکه وظیفه تعلیم و دعوت و فتوی دادن است پس ایشان عالم هستند نه کاهن.

هنگامی که الله تعالی رسولش صلی الله علیه وسلم را مورد خطاب قرار می دهد با این لفظ که: إنما أنت مذکر لست علیهم بمصیطر و در جای دیگر و نحن أعلم بما یقولون و ما أنت علیهم بجبار قذکر بالقرآن من یخاف وعید) پس چگونه عالمان دینی می توانند این وظیفه را به ارث ببرند.

ایشان قطعا مسلط بر مردم نیستند و نه می توانند اجبار کننده باشند بلکه شأن ایشان تعلیم و تربیت است.

تألیف: دکتر یوسف قرضاوی

برگردان از عربی: محمد شریف اکبری