با خاطرات فوتبال روستای کهنه ( قسمت چهارم )
زمانی وضعیت فوتبال در حد مطلوبی بود در آن زمان 4
تیم با بازیکنانی خوب در روستای کهنه مشغول به فعالیت بودند تمرینات تیمها
بصورت مداوم برقرار بود رقابت شدیدی میان دو تیم ابوذر و فجر وجود داشت
روزها اکثر جوانان روستا مشغول به کار گری بودند و تمرینات در عصر، بعد از
اتمام کار کارگری و در شبهای مهتابی برقرار بود، بنده عضو تیم ابوذر بودم
مربی تیم آقای یوسف حاتمی و مصطفی رضایی بودند.

در شبی مهتابی در یکی از ایام هفته که قرار بود چند روز بعد مسابقه ای میان فجر و ابوذر باشد مربیان تیم همه بچه ها را در راهی که منتهی به نخلستانها می شد جمع کردند و تمرین ابتدا بصورت نرم شروع شد و این تمرین همراه با کلیه حرکات ورزشی تا نخلستان ادامه یافت، به نخلستان که رسیدیم آقای یوسف حاتمی کمربند خود را بیرون آوردند و گفتند هر کدام از بچه ها کنار یک نخل بایستد با شماره یک همه همه باید سریع بالای نخل باشند و هر کسی پایین مانده باشد با کمربند تنبیه می شود و با شماره دو همه پایین باشند این تمرین سخت شروع شد به یک باره صدای کمربندی شنیده شد هیچ کس جرأت حرف زدن نداشت خلاصه تقریبا تا نیم ساعت این تمرین به شدت و سختی ادامه یافت و دوباره از آنجا با دو به روستا برگشتیم و خلاصه اینکه این خاطره هیچ گاه از ذهنم پاک نمی شود و همیشه تمرین جدی بچه ها و مدیریت قوی و اتحاد بچه ها و احترام به همدیگر و اطاعت از رهبر در بین تیم را می ستایم و همیشه آرزو دارم که کاش الان نیز بین بچه ها این چنین اتحاد و برابری و برادری وجود داشت و لازم به ذکر است تیم ابوذر در آن زمان یکی از تیمهای خوب روستا بود...
وبلاگ رباط : "نشریه ی انجمن فرهنگی،تربیتی روستاهای کهنه و شهرک"