انسان متشکل از امیال و غرایز گوناگونی است که هر کدام سرکشانه او را به سویی می برند، بستگی به این که چگونه می تواند بین این کشش ها ی گاه متضاد تعادل خود را حفظ کند شخصیت بیرونی و اجتماعی او ظاهر می شود. 

در جمع هایی که ما قرار داریم و در رأس آنچه اجتماع روستایی ما یا شهر و دیار ما را تشکیل می دهد افرادی قرار می گیرند که به اقتضای زمان و زمانه تصدی امور را بر عهده می گیرند و همان گونه که سنت خداوند در اداره جامعه است ، اختلاف آرا و عقاید شکل می گیرد و گاه در مواجه با یک مسأله دو دستگی یا چند دستگی به وجود می آید.

 در این میان اگر تقوای الهی وجود داشته باشد رشته پرهیزگاری آنان را بر حول بهترین فکر جمع می کند چرا که در این جا اختلاف نظرات ناشی از این بود که هر کدام بهترین راه حل را جستجو می کردند نه این که بر عقیده شخصی خود پا فشاری کنند و یا به عبارتی شهرت طلبی و آزمندی درونی آنها را به پیش نمی برد بنابراین با ظاهر شدن حق همگی در مقابل آن تسلیم می شوند و یا حتی اگر شک و تردیدی داشته باشند وقتی اجماع افراد را مشاهده کنند ضمن حفظ عقیده خود از نظر جمع پیروی می کنند، اما اگر بر عکس باشد هوی و هوس و اغراض دنیایی اساس اختلافات می باشد.

 تجربه نشان داده است که هیچ گاه اختلاف این چنینی ثمری نخواهد داشت و از میان آن بهترین راه حل ظهور نخواهد کرد بلکه اهل هوی و هوس هیچ گاه مصلحت جامعه را در نظر نخواهد گرفت و بر نظر خود مستبدانه پافشاری خواهند کرد و این گونه می شود که دو دستگی و چند دستگی ها به کینه و دشمنی تبدیل می شود و مسیر خود را به سمت تخریب جامعه و هدر دادن نیروهای مادی و معنوی آن ادامه خواهد داد.

(( این گونه است که همیشه باید مواظب باشیم تا در پس سخنانمان یک نیت خیر خواهانه و اندیشه ی اصلاح طلبانه باشد یا اغراض و مطامع زود گذر و ناشی از طبیعت خود نمایی نکند. ))

به قول بزرگانمان:« سخن نسنجیده هرگز نگوی پسینی بسنج و صبایی بگوی» 

نویسنده : محمد شریف اکبری